تا جايى كه جوهر از الپتكين خواست كه با او ديدار كند . چون ديدار كردند و جوهر او را به صلح فرا خواند . الپتكين گفت : آنچه مرا مانع مىآيد اين قرمطى است كه تو مرا به مداراى با او وا داشتى . چون جوهر نوميد شد ، شرحى از حال تباه خويش بگفت و از او خواست كه در حق او نيكى كند و بر او منت نهد و بگذارد كه نزد العزيز باللّه باز گردد و سوگند خورد كه چنين خواهد كرد . چون الپتكين از نزد جوهر بازگشت قرمطى او را ملامت كرد و گفت جوهر اكنون باز مىگردد و العزيز را بر مىانگيزد كه خود به تن خويش بيايد و بدين عهد وفا نخواهد كرد . و چنان شد كه او گفت . جوهر به مصر باز آمد و العزيز - باللّه را بر انگيخت كه بسيج لشكر كند و خود به نبرد البتكين رود .
جوهر بر مقدمه بيامد . الپتكين و قرمطى به رمله باز گشتند و لشكر تعبيه دادند .
العزيز باللّه هم برسيد و در محرم سال 467 در بيرون شهر رمله هر دو صف مقابل يك ديگر بايستادند .
العزيز باللّه نزد الپتكين كس فرستاد و او را به طاعت خود فرا خواند و وعده داد كه او را از سران دولت خود خواهد ساخت . آنگاه او را دعوت كرد كه نزد او رود و خود از صف بيرون آمد . الپتكين به ميان دو لشكر آمد و پياده شد و زمين ببوسيد و رسول را گفت كه امير المؤمنين را بگوى كه : اگر پيش از اين واقعه بود به خدمت مىشتافتم ولى اكنون نه ، مرا ميسر نيست . آنگاه به ميسرهء العزيز باللّه حمله كرد و و ميسره را منهزم نمود و بسيارى را بكشت . العزيز خود و ميمنهاش يكباره بر سپاه الپتكين زد و بر آنان شكستى فاحش وارد آورد . مغربيان شمشير در دشمن نهادند و قريب به بيست هزار تن را كشتند .
پس العزيز به پردهسراى خويش فرود آمد و اسيران را بياوردند . هر كس اسيرى مىآورد او را خلعتى مىداد و به آنكه الپتكين را بياورد صد هزار دينار ارزانى داشت . مفرج بن - دغفل الطائى او را بيافت . كه از تشنگى به امان آمده بود ، آب خواست آبش داد و او را به مكان خود برد و گرامىاش داشت . آنگاه نزد العزيز باللّه آمد و جاى الپتكين را بگفت و صد هزار دينار جايزهء خود بستد و الپتكين را به خدمت آورد .
الپتكين در حالى كه يقين داشت كه العزيز باللّه او را خواهد كشت بر او وارد شد . خليفه اكرامش كرد وصله داد و برايش خيمهاى بر پاى كرد و هر چه از او به غارت برده بودند باز پس داد و او را با خود به مصر آورد و از خادمان خاص و حجاب خود گردانيد . آنگاه از پى اعصم قرمطى كس فرستاد تا بيايد وصلهء خود بستاند و چون الپتكين عزت و كرامت يابد . فرستاده ، او را در طبريه بديد و اين همه بگفت ولى او از آمدن سر بر تافت . العزيز باللّه بيست هزار دينار برايش بفرستاد و مقرر كرد كه هر ساله براى او چنين مبلغى خواهد فرستاد . قرمطى به احساء رفت و العزيز باللّه به مصر بازگشت و مقام و مكانت الپتكين را بر افراشت تا ميان او و وزير يعقوب بن كلس دشمنى پديد آمد و وزير زهر در
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: ابن خلدون
ص٧٣