برزخ ) و امر وجودى است و نسبتش با حيوة نسبت تضاد مىباشد ، به اين معنى كه حيوة انسانى عبارت از تعلق روح انسانى به اين بدن عنصرى ، و موت عبارت از تعلق همين روح به بدن مثالى مىباشد ، بنابراين حيوة و موت انسانى دو نوع انتقال و تعلق است .
و شواهد اين مدعا بسيار است از آن جمله .
1 - در قرآن كريم ميفرمايد :
« الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ »
« 1 » ( آنچنان خدائى كه مرگ و زندگى را بيافريد ) در اين آيه خداوند نسبت آفرينش بموت داده و تا امر وجودى نباشد قابل آفرينش نيست .
2 - در آيات شريفه قرآنى از موت بتوفى تعبير شده و توفى اخذ بقوه است و اين عبارت از گرفتن روح انسانى و انتقال او بعالم ديگر است ، مانند آيه شريفه
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
« 2 » ( خداوند روحها را هنگام مرگشان ميگيرد ) و مانند
« وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ »
« 3 » ( اگر ميديدى زمانى كه فرشتگان روح كفار را قبض مىكنند درحالىكه بر روىها و پشتهايشان مىزنند و ميگويند عذاب سوزان را بچشيد ) و مانند
« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ - الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ »
« 4 » ( تا اينكه يكى از شما را مرگ فرا رسد ، فرستادگان ما روحشان را بگيرند و آنان تقصير و تأخير نكنند ) .
3 - از ملك الموت در اخبار بقابض ارواح تعبير شده و قبض گرفتن شىء موجود است .
4 - موت جزو عقائد شمرده شده « اشهد ان الموت حق » و بديهى است مجرد
هامش
( 1 ) سوره ملك آيه 2
( 2 ) سوره زمر آيه 43
( 3 ) سورة الانفال آيه 52
( 4 ) سوره انعام آيه 61