زوال روح حيوانى احتياج بشهادت و اظهار عقيده ندارد .
5 - اخبارى كه دلالت دارد بر بقاء ارواح و تعلق آنها بقالب مثالى و اجتماع ارواح سعداء در وادى السلام و بهشت عالم برزخ ، و اجتماع ارواح اشقياء در وادى برهوت و جهنم عالم برزخ و تشرف ارواح مؤمنين به زيارت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه طاهرين ( ع ) مؤيد اين مدعاست .
و صدر المتألّهين قائل شده كه موت بنابر حركت جوهرى عبارت از تكميل نفس و رسيدن هر فردى از افراد بشر است بمنتهاى كمالى كه لائق به اوست بواسطه آنچه از سعادت يا شقاوت تحصيل كرده - يعنى - اگر از سعداء باشد موت رسيدن او بمنتها درجه شرافتى است كه بحسب استعداد وجودش لايق به او مىباشد و اگر از اشقياء است رسيدن او بمنتها درجه خذلانى است كه بحسب استعداد وجودش سزاوار به او مىباشد .
و اين كلام با آنچه متذكر شديم كه موت انتقال از نشئهء بنشئهء ديگر است منافات ندارد « 1 » .
علل و اسباب موت :
براى موت دو نوع اسباب است : اسباب ظاهرى و اسباب باطنى :
اسباب ظاهرى عبارت از خللى است كه در كارخانه بدن واقع مىشود و اين خلل گاهى موجب حدوث مرض مىگردد و مرض اگر قابل علاج باشد مرتفع مىشود و اگر قابل علاج نباشد يا موجب از كار افتادن و فلج ساختن عضوى ميگردد و باعث فساد بدن و مرگ آن مىشود و اين نوع از مرگ را مرگ طبيعى گويند .
هامش
( 1 ) اگر چه اين كلام هم تمام نيست ، زيرا استعداد تعالى بر حسب خلقت در همه مساويست و سعداء بواسطه اعمال صالحه و معارف حقه تا حدى بمقام فعليت مىرساند و اشقياء بواسطه عقايد باطله و اعمال سيئه استعداد خود را ضايع و فاسد ميكنند و جبرى در كار نيست چنانچه اين كلام بوى اين معنى را ميدهد .