آخرين صور معدوم مىگردد و تبديل صور با حفظ ماده مانعى ندارد ، چنانچه گذشت .
امر ششم در بطلان تناسخ :
قائلين بتناسخ بر پنج دستهاند :
1 - نسوخيه كه قائلند انسان پس از مردن روحش به بدن انسان ديگرى تعلق ميگيرد اگر خوب باشد روحش به بدن نيكان ، از انبياء و اولياء و صلحاء و اگر بد باشد به بدن كفار و فجار تعلق ميگيرد و اين را تناسخ مينامند .
2 - مسوخيه كه معتقدند روح انسانى پس از مردن اگر از نيكان باشد بحيوانات پسنديده و مفيده مانند بلبل ، قمرى ، كبوتر ، آهو ، بره و نحو اينها و اگر از بدان باشد بحيوانات خبيثه مانند سگ ، خوك ، بوزينه و امثال اينها تعلق ميگيرد و اين را مسخ گويند .
3 - فسوخيه كه ميگويند روح انسانى پس از مردن به نباتات مفيده مانند گلها و ميوهها يا نباتات تلخ و بدبو نظير حنظل و نحو آن بحسب نيكى يا بدى آن تعلق ميگيرد و آن را فسخ گويند .
4 - رسوخيه كه قائلند روح انسانى پس از مردن بجمادات تعلق ميگيرد ، نفوس خيره بمعادن ذىقيمت از قبيل جواهرات و طلا و نقره و نفوس شريره بمعادن پست ، و اين را رسخ نامند .
دستهء ديگرى هستند كه قائلند روح انسانى ابتداء تعلق بجمادات و پس از آن بنباتات و بعد از آن بحيوانات و سپس به انسان تعلق ميگيرد .
و تمام اين اقوال باطل و پوچ است و قطع نظر از اينكه هيچ دليلى بر مدعاى خود نداشته و مجرد حدس و تخمين است و بواسطه تشابهى كه در باره بعضى از اين انواع با بعضى ديگر يافتهاند قائل به اين ترهات شدهاند ، ضرورت دين بلكه جميع اديان الهى و دليل عقل بر خلاف آنها قائم است .
اما قول اول كه معروفترين آنهاست گوئيم هرگاه روح عمر و مثلا پس از مردن به بدن زيد تعلق گيرد آيا بدن زيد نيز روحى داشته يا بدون روح بوده ؟