جواب از شبهه اول : همان جوابى است كه در باره معاد جسمانى كه از ضروريات دين اسلام بلكه جميع اديان است بحكماى طبيعى يا الهى كه معاد را بمعاد روحانى يا بدن برزخى اختصاص دادهاند داده شده و در مبحث معاد بيايد ان شاء اللّه تعالى و ذكر آن در اينجا موجب تطويل كلام است .
بعلاوه يك جواب كلى در اينجا ميدهيم و آن اينست كه گفتهاند اقوى ادله امكان چيزى وقوع آن چيز است و چنانچه در مقصد دوم بيان شد رجعت در امم سابقه بلكه در اين امت واقع شده و بعد از وقوع آن جاى شبهه در امكان وقوعش باقى نمىماند .
اما جواب از شبهه دوم : اينست كه اولا بر فرض كه منكرين رجعت فائدهء در آن تصور نكند دليل بر نداشتن فائده نيست چه آنكه گفتهاند « عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود » .
و ثانيا چنانچه واضح است براى ائمه طاهرين در زمان حياتشان زمينه مساعدى براى بروز تامه كمالات و شئونات آنها و استفاده كامل از علوم و معارفشان نبود زيرا اغلب يا خانهنشين و يا تحت شكنجه و حبس معاندين بوده و بسا در سنين جوانى شهيد شدند ، و ايام رجعت دوره بروز تامه كمالات خانواده عصمت و طهارت و استفاده و استكمال امت از كمالات علمى و عملى آنان بنحو اتم و اكمل و درك سلطنت حقه و تشرف بحضور آنان و انتقام از دشمنانشان مىباشد .
و اما اينكه بعضى گفتهاند بموت تكليف برداشته شود و حيات بعد از موت مفيد تكليف نباشد حرف پوچ و بىاصلى است ، زيرا احكام الهى احكام كليه است كه دائر مدار موضوعات خارجى و شرايط عامه و خاصه مىباشد ، و چه مانع دارد كه حيات مانند عقل و بلوغ و قدرت و علم از شرايط عامه تكليف باشد و همينطور كه اگر عاقلى ديوانه شود تكليف از او ساقط گردد ، باز كه عاقل شود تكليف براى او ثابت ميگردد ، و يا توانائى ناتوان شود و باز توانا گردد ، و يا
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 599
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٥٩٩