تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 544

مساهمون:

صكلم الطيب ٥٤٤
شيخ محقق شمس الدين محمد بن قارون و غير آن نقل كرده كه شخصى از اهل حله ابو راجح نام خلفاء سه‌گانه را لعن ميكرد و در حله حاكمى بود كه او را مرجان صغير ميگفتند ، نزد او از ابو راجح سعايت نمودند ، او فرستاد ابو راجح را آورد و دستور داد آن قدر او را زدند كه تمام بدنش مجروح شد و زخم منكرى بر صورتش وارد گرديد و تمام دندانهايش ريخت و زبان او را سوراخ كرده و حلقه آهنى در او نمودند و بينى او را سوراخ و ريسمان موئى در او كشيده و سر آن ريسمان را بريسمان ديگرى بسته و بدست جماعتى از ياران خود داد كه در كوچه‌هاى حله بگردانند ، آنها آن قدر او را گردانيده و زدند كه مشرف به هلاكت شد ، حاكم حكم بقتل او داده بعضى از ندماى او توسط كرده و گفتند او امشب خواهد مرد و احتياج بكشتن ندارد ، لذا او را رها كرد و اهل و عيالش آمده او را به منزل بردند ، فردا صبح بعضى از شيعيان و دوستان وى بعيادتش رفته ديدند بدنش صحيح و سالم و دندانهايش بجا و اثرى از جراحت در رويش نيست تعجب كرده سببش را پرسيدند گفت ديشب از حقتعالى و حضرت صاحب الامر عليه السّلام طلب دادرسى كردم ، چون شب تاريك شد ديدم خانه پر از نور گرديد و حضرت صاحب الامر را ديدم كه دست شريف خود را بر روى من كشيد و فرمود بيرون رو و از براى عيال خود كار كن خدا ترا عافيت داد ، محقق شمس الدين ميگويد به خدا قسم ياد ميكنم كه من دائم به آن حمام كه ابو راجح در آن بود ميرفتم او مردى ضعيف‌اندام و زرد و رنگ و داراى ريش تنكى بود و بعد از اين واقعه مرد صاحب قوت و درشت‌قامت و سرخ روى و داراى ريش پر و مانند جوان بيست‌ساله گرديد . وقتى خبر او شايع شد حاكم او را طلبيد و حال او را كه ديد رعبى در دل او پيدا شد و بنا گذارد با اهل حله نيكى و مدارا كند . 6 - علامه مجلسى در بحار از جماعتى از فضلاء و ثقات نقل فرموده كه مدتى حكومت بحرين در تحت اختيار فرنگيان بود و آنها مردى از مسلمانان را