روز ديگر وارد بغداد و خدمت سيد بن طاوس رسيدم و چون زخم را ديده بود اكنون اثرى از آن نيافت غش كرده بيهوش شد و پس از آنكه به هوش آمد مرا نزد وزير برد و قصه را براى وزير نقل كردم وزير اطباء را طلبيد و گفت شما زخم اين مرد را ديدهايد گفتند بلى ، پرسيد علاج آن چيست همه گفتند علاجش منحصر در بريدن است و اگر ببرند مشكل است زنده بماند و بر فرض كه نميرد تا دو ماه آن زخم بهم نيايد و بعد هم در محل آن موى نرويد پرسيد شما چند روز پيش آن زخم را ديدهايد گفتند امروز روز دهم است ، پس وزير ران مرا برهنه كرد و بايشان نشان داد ديدند اثرى از آن نيست و همه تصديق كردند كه اين جز معجزه نيست ، پس مرا نزد خليفه بردند و قصه را براى او بيان كردم او هزار دينار براى من حاضر كرد قبول نكرده و گفتم همان كسى كه اين زخم را بهبودى داده امر كرده كه اگر خليفه به تو عطائى كرد قبول مكن خليفه مكدر شده و گريست و مرا مرخص نمود .
4 - صاحب كشف الغمة از سيد باقى بن عطوه حسنى روايت كرده كه گفت پدرم عطوه زيدى بود و او مرضى داشت كه اطباء از علاجش عاجز بودند و از ما پسران آزرده شده و مكرر ميگفت من مذهب شما را تصديق نميكنم تا صاحب شما مهدى مرا از اين مرض نجات دهد ، اتفاقا شبى در وقت نماز خفتن ما همه يك جا جمع بوديم كه فرياد پدر را شنيدم ميگويد : بشتابيد چون نزدش رفتيم گفت بدويد و صاحب خود را دريابيد كه همين لحظه از پيش من بيرون رفت و ما هر چند دويديم كسى را نديديم ، برگشته از او قصه را پرسيديم گفت شخصى نزد من آمد و گفت اى عطوه گفتم شما كيستيد ؟ گفت من صاحب پسران توام آمدهام ترا شفا دهم و دست دراز كرد و بر موضع درد دست كشيد چون به خود نگاه كردم اثرى از آن نديدم .
5 - علامه مجلسى در بحار الانوار از كتاب سلطان المفرج عن اهل الايمان تأليف سيد على بن عبد الحميد نيلى نجفى از جماعتى از اكابر و افاضل مانند
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 543
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٥٤٣