رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و بعد از وفات آن حضرت و شماتتهائى نسبت به حضرت زهراء عليهما السّلام مينموده نقل مىكند و سپس ميگويد اين امور بين عايشه و على عليه السّلام همينطور در زمان خلافت پدرش و خلافت عمر و عثمان بود تا اينكه قتل عثمان پيش آمد و عايشه از سختترين كسانى بود كه مردم را بقتل عثمان تحريص مينمود باميد اينكه خلافت بعد از او بطلحه پسر عم او برسد .
وقتى خبر رسيد كه على بخلافت نائل شد فرياد وا عثماناه او بلند شد و از همينجا آتش جنگ جمل مشتعل شد .
دوم قضيه ماريه قبطيه است : از كتاب كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه چون ابراهيم پسر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله وفات كرد حزن شديدى بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم عرض شد عايشه گفت چه چيز ترا بر ابراهيم محزون نمود ، ابراهيم نبود مگر پسر جريح ( نام غلامى است كه ملك اسكندريه براى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله با ماريه هديه فرستاد ) پس از استماع اين كلام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را فرستاد و امر بقتل جريح فرمود و او در باغستانى بود چون آثار غضب از على مشاهده نمود فرار كرد و بر بالاى درخت خرما رفت على هم با شمشير برهنه بر درخت بالا رفت جريح از بالاى نخله خود را روى زمين انداخت عورتش ظاهر شد چشم على افتاد ديد نه عورت مردى دارد و نه زنى ، برگشت خدمت پيغمبر شرح قضيه را نقل كرد حضرت حمد الهى نمود كه خداوند بدى را از ما اهل بيت دور فرمود .
و نيز از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه راوى پرسيد پيغمبر ( ص ) نميدانست كه اين مطلب بر خلاف واقع است فرمود : چرا لكن امر بعلى براى اين بود كه شايد عايشه از حرفش برگردد و او برنگشت و از كشتن مسلمان بىگناه باكى نداشت و اگر امر جدى بود على حتما او را كشته بود .
و از خصال صدوق از عامر بن وائله بسند متصل روايت شده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در مناشدات باهل شورى فرمود : قسم مىدهم شما را به خدا
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 457
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٤٥٧