يخفى لطفه » .
و اما خبر دوم - از مسلميات تمام مسلمانان است كه عمر داراى هيچ شرطى از شرايط نبوت نبوده ، نه عالم بجميع احكام ، نه متخلق بجميع اخلاق حميده و نه خالى از موانع نبوت ، بنابراين لايق مقام نبوت نبوده و چنين كلامى از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در باره او صادر نخواهد شد .
مگر اينكه بگويند اين شرايط در نبى لازم نيست ، پس گوئيم بنابراين نبوت فضيلت و كمالى نيست و هر كسى لياقت آن را دارد .
و اما خبر سوم - اولا - راوى آن سعد بن ابى وقاص از اصحاب سر عمر و دشمنان سر سخت على عليه السّلام است كه حتى بعد از قتل عثمان با او تخلف كرد و بنقل او اعتبارى نيست .
و ثانيا - لازمه اين خبر اين ستكه تمام كارهاى عمر صواب و حق بوده و گرد اعمال شيطانى نگرديده باشد و حال آنكه قبل از اسلام در شرك و بتپرستى ميزيسته و بعد از اسلام در زمان نبى از جنگها فرار نموده و از جيش اسامه تخلف كرده و بعد از نبى فاطمه و اهل بيت او را آزرده و در غصب خلافت و فدك با ابى بكر شركت داشته و در زمان خلافتش نيز بدعتها در دين گذارده كه بپارهء از آنها اشاره خواهد شد .
و ثالثا - شيطان از آدم و اسباط يعقوب و انبياء فرار نكرد ، مگر عمر از همه آنها افضل بوده كه از او فرار مينموده است .
و رابعا - خداوند در قرآن كريم ميفرمايد :
إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا
« 1 » ( بدرستى كه آن كسانى از شما كه رو گردانيدند و هزيمت نمودند روزى كه دو گروه مؤمنان و كافران روبرو شدند همانا شيطان آنان را بواسطه بعض عملياتشان لغزانيد ) و از مسلميات فريقين است كه عمر جزو منهزمين و فراريها بوده است ، بنابراين
هامش
( 1 ) سوره آل عمران آيه 49