از صحابه كه از جمله آنها طلحة بن عبد اللّه بود بر او وارد شدند طلحه گفت : چه جواب خدا را فردا ميدهى و حال آنكه والى گردانيدى بر ما فظّ غليظى را كه نفوس مردم از او جدائى گزينند و قلوب آنها از وى دورى جويند : ابى بكر گفت :
مرا بنشانيد : پس از آنكه او را نشانيدند بطلحه گفت : « آيا به خدا مرا ميترسانى ؟
هرگاه فردا چنين سؤالى از من بكند ميگويم بهترين امت را والى گردانيدم » .
اين عمده دليل آنها بر خلافت عمر است و از آن بوجوهى جواب داده مىشود :
1 - كسانى كه منكر حديث غدير خم با آن همه تواتر ميشوند چگونه بقول يك نفر ( عثمان ) استدلال ميكنند ؟ با اينكه عثمان در اين امر متهم است ، زيرا از اصحاب سر عمر بوده و شاهدش همينكه در غشوه ابى بكر از پيش خود خلافت عمر را نوشت و عمر نيز شورى را طورى تنظيم كرد كه بنفع عثمان تمام شود .
2 - چرا در مرض موت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله كه كاغذ و دوات خواست تا چيزى بنويسد كه امت بعد از او گمراه نشوند ؟ عمر گفت : هذيان ميگويد ولى در اينجا كه ابى بكر در حال جان دادن اين عهدنامه را نوشت هذيان نمىگويد !
3 - در اين موقع كه ابى بكر عهدنامه خلافت عمر را ميخواست بنويسد ، چرا عمر نگفت قرآن نزد ماست و مكتوب ديگر لازم نداريم ولى در موقعى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ميخواستند آن مكتوب را بنويسند گفت : كتاب خدا ما را كافى است !
4 - آيا پيغمبر و امام جانشين بعد از خود را بايد تعيين كنند يا نبايد ؟ اگر بايد تعيين كنند چرا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بقول شما به اين امر اقدام نفرمود ؟ و اگر نبايد آيا تعيين ابى بكر بدعت نخواهد بود ؟
5 - بفرض اينكه ابو بكر عمر را بخلافت تعيين كرده باشد ، چون خلافت ابو بكر بوجوه سابقه باطل شد خلافت عمر بطريق اولى باطل خواهد بود .
وجه دوم - اخباريست كه در فضيلت او به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نسبت دادهاند و آنها چند خبر است .
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 422
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٤٢٢