خلافت او نمىشود ، زيرا هر كه داراى فضيلتى باشد لايق خلافت نيست بلكه شرط عمده خلافت و امامت عصمت و اكمليت است كه ابى بكر و امثال او فاقد آن هستند .
آيه دوم
« قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا كَما تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً »
« 1 »
( بگو بتخلف كنندگان از اعراب زود باشد بجهاد با قومى كه صاحب قوه و شجاعت سخت باشند خوانده شويد كه با ايشان قتال كنيد تا اسلام بياورند ، پس اگر اطاعت كنيد خدا اجر نيكو بشما دهد و اگر برگرديد و نافرمانى كنيد چنانچه پيش از آن برگشتيد به عذاب نزديكى معذب شويد ) .
وجه استدلال به اين آيه اينست كه زهرى يكى از مفسرين عامه در تفسير آن گفته است مراد از اين جهادى كه خدا وعده داده است جنگ ابى بكر با بنى حذيفه يعنى اهل يمامه و اصحاب مسيلمه مىباشد و چون خداوند در اين آيه اطاعت مسلمين را در رفتن به اين جنگ لازم شمرده و تخلف از آن را حرام دانسته و وعده عذاب داده است ، لذا دلالت بر وجوب اطاعت ابى بكر و حرمت مخالفت او مىكند ، و كسى كه اطاعت مسلمانان از او واجب و مخالفت او حرام باشد خليفه خواهد بود .
و جواب از اين استدلال اين ستكه اولا - قول اين مفسر معارض است با قول عكرمه كه گفته مراد جنگ با هوازن است و با قول سعيد بن جبير كه گفته مراد جنگ با هوازن و ثقيف است و با قول قتاده كه گفته مراد جنگ با هوازن و غطفان در غزوه حنين است كه همه اين غزوات در زمان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله پيش آمد و همچنين معارض است با قول ابن عباس و عطا كه گفتند مراد جنگ با پارسيان است و با قول حسن بصرى كه گفته مراد جنگ با روميان و پارسيان است و با قول بعضى
هامش
( 1 ) سوره فتح آيه 16