و اين غير از اظهار عقيده است كه ممكن است يك دنيا بر خطا و اشتباه روند و يك يا چند نفر راه صواب را بپيمايند مانند زمان ابراهيم كه تمام مشرك و بتپرست بودند و تنها ابراهيم موحد و خداپرست بود ، و مانند حكماى اعصار سابقه كه در قرون متماديه بر حركت افلاك و سكون زمين معتقد بودند و اشتباه آنها امروز بطورى واضح شده كه مجال سخن در آن نيست .
3 - اجماعاتى كه از روى جبر و كره و سياست باشد هيچ منشأ اثر نيست و نميتوان حجت بر خوبى و بدى شخص و يا بر صواب و خطا بودن او دانست و چه بسا سلطان مقتدر و يا وزير با تدبير و يا وكيل زبردستى از روى تهديد و تطميع يا زيركى و سياست و زبردستى عده معتنابهى را موافق خود مينمايد كه اگر اين اقتدار يا زيركى و زبردستى را نداشت ده نفر موافق هم پيدا نميكرد و هر كس در عصر خود اين قبيل قضايا را ديده ، چنانچه در زمان ما قضيّه پهلوى و دكتر مصدق و امثال او شاهد بارزى بر اين مطلب است ، حتى معاويه براى وليعهدى يزيد از مردمى كه بيعت گرفت هزار برابر بيش از اجماع ابى بكر بود و همچنين لشكر كربلا كه بر قتل حسين بن على عليه السّلام اجماع نمودند به مراتب بيش از آن بودند .
وجه دوم - جميع مسلمانان از سنى و شيعه در جميع ازمنه اتفاق نمودهاند كه اجماع حجت است و آن را يكى از ادله شرعيه دانسته و گفتهاند ادله شرعى چهار قسم است : دليل عقل ، كتاب ، سنت و اجماع ، و هيچ كس انكار حجيت آن را نكرده است .
اين وجه نيز از دو جهت باطل است :
1 - اين استدلال عين مصادره « 1 » است زيرا دليل بر صحت بودن اجماع خود اجماع است .
هامش
( 1 ) مصادره عبارت از اين است كه عين مدعى را گرفته و دليل قرار دهند مثلا بگويند عالم حادث است بدليل اينكه عالم حادث است