و من نيز به همان حجت با شما احتجاج ميكنم ، پس انصاف دهيد اگر از خدا ميترسيد و به حق ما اعتراف كنيد چنانچه انصار به حق شما اعتراف كردند و اگر معترف نشديد دانسته بر من ستم كرديد .
عمر گفت : دست از تو بر نميدارم تا بيعت كنى على گفت : نيك با يكديگر ساختهايد امروز تو براى او ميگيرى كه فردا او به تو برگرداند به خدا سوگند كه سخن تو را قبول نميكنم و با او بيعت نمىكنم ابو بكر گفت اگر با من بيعت نكنى ترا اكراه نميكنم » .
اين بود عدهء از كسانى كه با ابى بكر مخالفت كردند و از بيعت با او سرباززدند و مسلما هر كدام از اينها داراى قبايل و عشاير و اقوام بسيار بودهاند كه به پيروى از اينها با ابى بكر بيعت ننمودند ، چنانچه به برخى از آنها اشاره شد و اكثر آنها كه بيعت نمودند نيز با تهديد و يا تطميع و يا حسد و عداوت بوده ، بلكه آنچه از عموم آثار و تواريخ ظاهر مىشود اجماع اوليهء كه تشكيل شد و عدهء كه در مرحله اولى بخلافت ابى بكر بيعت كردند بيش از پنج يا شش نفر نبوده ، از مهاجر تنها عمر و ابو عبيده و سالم مولاى حذيفه و از انصار بشر بن سعد و اسيد بن حصير و برخى عويم بن ساعده را نيز ذكر كردهاند .
اين چه اجماعى بود كه عمده مهاجر و انصار و حتى يك نفر از بنى هاشم در آن حاضر نبودند و آن عده از انصار كه در آنجا ( سقيفه ) حاضر شده بودند براى امارت سعد بن عباده آمده بودند ولى حسد ديرينه اوس و خزرج رؤساى آنان را بر اين داشت كه سعد را كنار گذارده و با ابى بكر بيعت كنند .
بالجمله با وجود اين همه مخالف و با اين ترتيبى كه براى نيل بخلافت ابى بكر چيده شد كه پايه عمده آن روى حسد رؤساى اوس و خزرج و كينه با بنى هاشم مخصوصا امير المؤمنين عليه السّلام بود چگونه ميتوان دعوى اجماع نمود و قائل شد كه خلافت ابى بكر با مشورت اهل حل و عقد از مهاجر و انصار و رضايت عموم
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 388
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٣٨٨