فرمود : من ميگويم با آنها جنگ كنيد اگر مرا نافرمانى مىكنيد هر چه خواهيد كنيد گفتند بفرست مالك اشتر از جنگ برگردد حضرت يزيد بن هانى سبيعى را نزد مالك اشتر فرستاده مالك پيغام داد عجله نكنيد كه من اميد فتح دارم و در جنگ شدت كرد ، اصحاب حضرت بوى گفتند تو او را تحريص كردى بفرست كه بر گردد و الا ما تو را از امارت و رياست مىاندازيم ، حضرت بيزيد بن هانى فرمود برو به مالك بگو فتنه واقع شده يزيد بن هانى رفت و به مالك خبر داده مالك برگشت و رو باهل عراق كرده گفت شما چه اندازه سست و اهل ذلت هستيد اكنون كه اهل شام فهميدند شما بر آنها غالب خواهيد شد قرآنها را بلند كرده با شما خدعه و مكر نمودند ، گفتند : ما براى خدا جنگ ميكرديم و رو به قرآن شمشير نمىكشيم ، مالك گفت : يك ساعت به من مهلت دهيد من يقين پيروزى دارم ، گفتند مهلت نيست ، گفت : به اندازه يك تاخت اسب به من مهلت دهيد ، گفتند نه ترا و نه صاحب ترا اطاعت ميكنيم ، گفت گول خورديد ميخواستند جنگ بخوابد و شما فريب آنها را خورديد .
پس از آنكه جنگ خاتمه يافت اهل شام گفتند : ما عمرو بن عاص را به حكميت اختيار كرديم ، يك عده از رؤساى عراق مثل اشعث و ابن كوى و مسعر الفدكى و زيد الطائى گفتند ما هم ابو موسى اشعرى را اختيار نموديم حضرت على عليه السّلام فرمود : در اول نافرمانى مرا كرديد ديگر مخالفت مرا نكنيد من بابو موسى هيچ وثوقى ندارم ، اين كسى است كه مفارقت مرا كرد و مردم را مخذول نمود و فرار كرد و پس از يك ماه من او را امان دادم ، من ابن عباس را تعيين ميكنم ، گفتند : ابن عباس با شما فرقى ندارد ما او را قبول نمىكنيم ، حضرت فرمود :
پس مالك اشتر را تعيين كنيد ، اشعث گفت مگر آتش جنگ را كسى غير از مالك افروخت ، حضرت دست بر پشت دست زد و فرمود : اصحاب معاويه اطاعت معاويه كردند و اصحاب من نافرمانى مرا نمودند « اللهم انى أبرأ اليك من صنيعهم » ( خدايا بيزارى ميجويم از كردار اين قوم ) اين بود مختصر قصه حكميت
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 341
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٣٤١