هشتم - چون در قرون اوليه اسلام هنوز بسيارى از كفار بودند كه حقانيت دين اسلام بر آنها مخفى بود و استعداد درك اعجاز قرآن و احكام اسلام را نداشتند و بمعجزاتى از همان قبيل كه اعراب باديهنشين از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله تقاضا مىكردند ( مانند شهادت سوسمار و تسبيح سنگريزه و امثال اينها ) محتاج بودند و صدور آن از غير امام مقدور نبود ، لذا وجود امام پس از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله لازم بود تا در موارد ضرورى اقامه معجزه نمايد ، چنانچه معجزات صادره از ائمه هدى ( ع ) غالبا در اين قبيل موارد بوده است « 1 » .
نهم - چون خداوند داراى حجة بالغه است ، چنانچه ميفرمايد :
« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ »
« 2 » و بايد بر هر كس حجة تمام شود تا راه عذرى باقى نماند و اتمام حجت جز بوجود امام ميسر نشود ، زيرا امام هم مبيّن احكام الهى و هم عامل بآنهاست ، لذا وجود او لازم است تا اولا - احكام الهى را براى مردم بيان فرمايد و ثانيا - خود نيز به آنها عمل نمايد كه مردم نگويند ندانستيم يا نتوانستيم عمل كنيم .
دهم - چون بمقتضاى آيات شريفه قرآن خداوند عالم آسمان و زمين و آنچه در آنهاست براى انسان آفريده ، چنانچه ميفرمايد :
« وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ »
« 3 » و مانند آيات ديگرى كه در مسأله اثبات معاد به آن اشاره مىشود ان شاء اللّه و غرض از خلقت انسان نيز تكميل از طريق معرفت و عبوديت است ، چنانچه ميفرمايد :
« ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 4 »
هامش
است و علت تقديم جار و مجرور بر « هاد » اين ستكه هاد مبتداى نكره است ( نه عامل در جار و مجرور ) و خبر مبتداى نكره هرگاه ظرف يا جار و مجرور باشد لازم است بر آن مقدم شود ، چنانچه گويند « فى الدار رجل » .
( 1 ) بكتاب مدينة المعاجز مراجعه شود .
( 2 ) سورة انعام آيه 150
( 3 ) سوره جاثيه آيه 12
( 4 ) سوره الذاريات آيه 56