« بحيث يجب اتباعه على كافة الامة » ولى حقيقت معنى همان است كه بيان شد
* ( مبحث دوم ) * در بيان شدت احتياج دين و قرآن و امت بوجود امام بعد از پيغمبر ( ص )
و قبل از بيان ادله بر اين مطلب بعنوان مقدمه حديثى از كافى در اين باب نقل ميكنيم و سپس ببيان آن ادله ميپردازيم .
در كتاب كافى باسناد خود از يونس بن يعقوب روايت مىكند كه جماعتى از اصحاب حضرت صادق عليه السّلام از آن جمله حمران بن اعين و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و طيّار و جماعت ديگر كه در ميان آنها هشام بن حكم بود خدمتش مشرف بودند و هشام جوان بود ، حضرت صادق عليه السّلام به او فرمودند آيا خبر نميدهى مرا كه چگونه رفتار كردى با عمرو بن عبيد و چگونه از او سؤال كردى ؟
عرض كرد شما را بزرگ ميشمارم و از شما خجلت ميكشم و در حضور شما زبانم گويا نيست حضرت فرمودند ، هرگاه شما را به چيزى امر كردم بجاى آوريد ، هشام عرض كرد به من خبر رسيد كه عمرو بن عبيد در مسجد بصره مجلسى تشكيل داده و مردم دور او جمع شده و از او سؤالاتى مىكنند و او جواب ميدهد ، اين امر بر من گران تمام شد ، پس به طرف او بيرون شدم و در روز جمعه داخل بصره گرديدم و به مسجد بصره وارد شدم جماعت بزرگى را ديدم كه حلقه زده و در ميان آنها عمرو بن عبيد بود و لباس پشمى پوشيده و رداى پشمى در بر گرفته و مردم از او سؤال مىكنند ، از مردم راه طلبيدم ، مرا راه دادند تا آخر مجلس رسيدم ، پس بر زانوى خود نشسته و گفتم اى عالم من مرد غريبى هستم ، اذن ميدهى سؤال بكنم گفت : آرى گفتم : آيا چشم دارى ؟ گفت : اى پسرك اين چه سؤالى است و چيزى را كه مىبينى چگونه از آن سؤال ميكنى ؟
گفتم : سؤالات من همين نحو است ، گفت : سؤال كن اگر چه سؤال تو