دين ثابت شده است .
اما آياتى كه بر اين مطلب دلالت دارد شش آيه است :
اول - آيه كريمه
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »
« 1 » ( محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پدر احدى از مردان شما نيست و لكن فرستاده خدا و خاتم پيغمبران است ) كه خاتم مطابق سياهى قرآن و قرائت معروف بفتح تاء است و دلالتش بر مطلوب از خاتم بكسر تاء كه قرائت غير معروف است اقوى مىباشد ، چون خاتم ( بفتح تاء ) آن چيزيست كه امرى به او ختم شود و باعث اعتبار آن امر و موجب استناد به صاحب آن امر باشد ، نظير ختم كردن نامه به امضاء يا مهر كه بر اعتبارنامه و استناد آن به صاحب امضاء دلالت دارد « 2 » و نيز دلالت مىكند بر اينكه مطالب نويسنده تا اينجا باتمام رسيده و هرگاه پس از امضاء چيزى نوشته شود الحاقى است و مستند به او نبوده و اعتبارى ندارد .
همچنين معناى اينكه وجود مقدس پيغمبر اسلام صلى اللّه عليه و آله خاتم انبياء شد اينست كه دستگاه نبوت به او ختم شده و اعتبار انبياء بوجود او ثابت گرديده چه اگر قرآن و فرمايشات او نبود به هيچ وجه دليلى بر نبوت احدى از انبياء سلف نداشتيم و ساحت مقدس آنان از نسبتهاى ناروائى كه در كتب عهدين به آنها دادهاند منزه و مبرا نميبود .
و ديگر اينكه هر كسى بعد از او مدعى نبوت شود الحاقى و كاذب است و مستند به خدا نيست .
دوم - آيه مباركه
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ »
« 3 » ( باطل كنندهء براى قرآن از جلو و از عقب نيامد و نخواهد
هامش
( 1 ) سوره احزاب آيه 40
( 2 ) انگشتر را نيز از اين جهت خاتم گويند كه روى نگين آن نام خود را حك ميكنند و بجاى مهرى كه امروز متداول است استعمال مينمودند .
( 3 ) سوره فصلت آيه 32