زنده گشته و به دو ظاهر شده بود باور نكردند و بعد از آن به صورت ديگر به دو نفر از ايشان در هنگامى كه بدهات ميرفتند هويدا گرديده ايشان رفته ديگران را خبر دادند لكن ايشان را نيز تصديق ننمودند و بعد از آن بدان يازده تن هنگامى كه به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ايشان را بسبب بىايمانى و سختدلى توبيخ نمود زيرا آنانى كه او را برخاسته ديده بودند تصديق ننمودند .
و در باب بيست و دوم و باب بيست و چهارم انجيل لوقا و باب شانزدهم و باب بيستم انجيل يوحنا نيز اين مطالب مذكور است .
بالجمله اينست حال كسانى كه سند انجيل به آنها منتهى مىشود ، و با اين وصف آيا ميتوان بكلمات آنها اعتماد نمود و قولشان را سند شريعت و مذهب قرار داد .
دوم از جهت تناقضاتى است كه در اناجيل اربعه موجود مىباشد :
اين تناقضات بسيار است بطورى كه جمع بين آنها ممكن نيست و اين خود دليل قاطعى بر رد اين كتب و بطلان مذهب نصارى است ، براى اينكه ناچار بايد بدروغ بودن بعضى از آنها قائل شد ( زيرا اگر همه آنها راست و درست باشد اجتماع نقيضين بلكه متناقضات لازم آيد و بطلان آن بديهى است ) و همينكه علم اجمالى بكذب بعض از آنها پيدا شد تماما از اعتبار مىافتد .
از جمله تناقضاتى كه در اناجيل موجود است در نسب مسيح مىباشد كه انجيل متى و انجيل لوقا در اين مورد از پنج جهت با هم اختلاف دارند :
اول - در انجيل متى ، يوسف نجار را كه نسبت مسيح را به او ميدهند ، پسر يعقوب و در انجيل لوقا پسر هالى دانسته است .
دوم - در انجيل متى ، نسبت يوسف نجار را بسليمان بن داود ، و در انجيل