دهم - آيه شريفه
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ
« 1 » ( بگو من هم بشرى هستم مثل شما كه به من وحى نازل مىشود ) مراد از اينكه ميگويد : من بشرى هستم مثل شما نه در صدور ذنب است بلكه در مقام رفع غلو مىباشد كه امت در باره او غلو ننمايند ، چنانچه نصارى در باره عيسى غلو نمودند .
بالجمله در آيات مذكور چيزى كه دلالت بر منقصت حضرت ختمى مرتبت حتى صدور ترك اولائى از آن جناب بنمايد نيست ، و همچنين در آياتى كه نسبت بانبياء سلف ايراد شده بود چيزى كه دلالت بر خلاف عصمت نمايد وجود نداشت و بفرض اينكه بحسب ظاهر برخى از آنها هم دلالتى داشته باشد چون برهان عقلى قطعى بر عصمت آنها قائم است بايد آن را تأويل نمود .
علاوه بر اينكه بسيارى از آيات قرآن در توصيف مقام شامخ انبياء و تمجيد و تحسين آنها وارد شده كه خود دليل قاطعى بر مقام عصمت و تقوى و فضيلت اخلاقى آنهاست مانند آيهء شريفه ،
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ
« 2 » و مثل
تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ
الى قوله تعالى
وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 3 » و غير ذلك از آيات ديگر كه در فضائل آنها نازل شده است .
و اين بحث را به همين جا خاتمه داده و بذكر ادله لزوم ساير شرايط انبياء ميپردازيم .
دليل بر شرط سوم چيست ؟ چنانچه واضح است پيغمبر براى هدايت و ارشاد مردم بطريق خير و سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت آنان مبعوث شده ، بنابراين آنچه در اين امر مدخليت دارد از بيان عقايد و اخلاق و احكام و دفع شبهات و حلّ مشكلات و طرق استدلالات بايد به آن دانا باشد و همچنين
هامش
( 1 ) سوره كهف آيه 110
( 2 ) سوره آل عمران آيه 30
( 3 ) سوره انعام آيه 83 تا 87