نظر قرار ميدهد كه اگر چنين باشد چون خواهد بود و بعد از آن فكر مىكند تا صحت يا بطلانش ظاهر گردد پس آنچه را مطمح نظر قرار ميدهد از روى فرض است نه اينكه مورد قبول او باشد .
سوم - آيه مباركه
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
« 1 » ( بلكه بزرگ بتها اين فعل را « شكستن بتها را » بجاى آورده است بپرسيد از آنها اگر باشند نطق ميكنند ) كه در اين آيه حضرت ابراهيم شكستن بتها را به بت بزرگ نسبت داده و حال آنكه خود او بتها را شكسته بود و اين كلام دروغ است و دروغ منافى با عصمت مىباشد ، از اين شبهه نيز به چندين وجه ميتوان جواب داد .
اول - اينكه اين كلام را بنحو سخريه و استهزاء نسبت بعبده اوثان ( بتپرستان ) گفت ، چون متكلم و مخاطبين همه ميدانستند كه صدور چنين فعلى از بتها محال عادى است .
دوم - اينكه كلام او مشروط به شرط است به اين معنى كه گفته اگر اين بتها مىتوانند سخن بگويند او ( بت بزرگ ) كرده از آنها بپرسيد و معلوم است هرگاه نتوانند سخن بگويند بطريق اولى قادر بر چنين فعلى هم نخواهند بود .
سوم - اينكه اين كلام را بنحو فرض گفت به اين معنى كه گفته بت بزرگ اين عمل را كرده است ، تا آنها بگويند چگونه ممكن است او كرده باشد و حال آنكه حيات و قدرت بر فعل ندارد و جمادى بيش نيست تا او بگويد چگونه چيزى كه داراى حيات و قدرت نيست پرستش ميكنيد ) و وجوه ديگرى نيز ذكر شده كه ذكر آنها موجب تطويل كلام است .
آيات يوسف ( ع ) : اينها نيز دو آيه است اول آيه شريفه
وَ لَقَدْ هَمَّتْ
هامش
( 1 ) سوره انبياء آيه 64