مشاهده مىشود كسانى كه يقين بموت اولاد خود دارند موقعى كه جنازه او را مشاهده كنند تأثير ديگرى در آنها پيدا مىشود .
و اما اينكه حقتعالى از وى سؤال مىكند مگر ايمان ندارى با اينكه ميداند او داراى ايمان است ، براى اين ستكه چون سؤال ابراهيم موهم است كه او در اين امر شك داشته باشد ، خدا ميخواهد كه وى اقرار كند تا رفع اين توهم بشود و ظاهر گردد كه خواهش او براى زيادتى يقين و اطمينان قلبى و اخلاقى بوده است .
دوم - آيه مباركه
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
الى آخر الآيات « 1 »
و وجه شبهه در اين آيات اين ستكه چگونه حضرت ابراهيم در باره زهره و ماه و خورشيد گفت « هذا ربى » ( اين پروردگار من است ) و حال آنكه اين سخن بحسب ظاهر كفر و شرك مىباشد .
و از اين شبهه ميتوان به چند وجه جواب داد ، اول - آنكه حضرت ابراهيم در مقام مجادله و مناظره با عبده ( پرستندگان ) زهره و ماه و خورشيد بوده و در مجادله و مناظره متداول است كه قول خصم را بطور فرض و تقدير قبول نموده و بتوالى فاسدهء كه بر آن مترتب مىشود بطلان آن را ظاهر مينمايند .
زيرا اگر از اول طريق انكار پيش گيرند خصم نفرت كند و حجت طرف را قبول ننمايد .
ولى پس از موافقت او ( بنحو فرض ) ميتوان از راه استدلال بطلان عقيده وى را اثبات نمود .
و شاهد بر اين مطلب اينست كه حضرت ابراهيم بعد از هر فرض تالى فاسدش كه ظاهر مىشود عبده آن را متذكر و متوجه مىكند ، چنانچه بعد از افول و غروب زهره ميگويد : من افول كنندگان را دوست ندارم و بعد از افول
هامش
( 1 ) سوره انعام آيه 76 و 77 و 78