و پسر تو ايمان به تو نياورده بود لذا جزو كسانى محسوب مىشود كه از اهل تو استثنا نمودهام .
ولى معلوم است مثل حضرت نوح كه خداوند را عادل و حكيم و احكم - الحاكمين ميداند و يقين دارد كه كارهاى او موافق حكمت و مصلحت است و كار لغو و قبيح از وى صادر نميشود و لذا ممكن نيست خلف وعده نمايد سؤال وى مورد نداشته و بهتر بود چنين سؤالى را نكند و از اين جهت تا ملتفت شد ازين ترك اولى استغفار نمود .
آيات ابراهيم : آياتى كه در باره حضرت ابراهيم مورد ايراد واقع شده چند آيه است .
اول - آيه شريفه
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
« 1 » ( ياد كن زمانى را كه ابراهيم گفت پروردگار من به من بنما كه چگونه مردگان را زنده ميكنى خداوند گفت آيا ايمان ندارى گفت چرا ولى ميخواهم قلبم اطمينان و آرام بيابد )
ايرادى كه در اين آيه به حضرت ابراهيم وارد شده اينست كه مگر حضرت ابراهيم در زنده كردن مردگان شك داشت كه از خداوند درخواست نمود كه احياء موتى را بوى ارائه دهد .
جواب اين ستكه خود آيه دلالت دارد بر اينكه ابراهيم كمال ايمان را به اين مطلب داشت ( زيرا وقتى از وى سؤال مىشود ايمان به اين امر ندارى اقرار مىكند كه ايمان دارم ) لكن ميخواست چيزى را كه ببرهان و دليل ميدانست از راه مشاهده و عيان ببيند و باصطلاح از مرتبه علم اليقين به عين اليقين نائل شود و غرض وى از اطمينان رفع شك نبود چنانچه توهم شده ، بلكه زيادتى درجات يقين و ايمان و تكميل مراتب نفس بوده است .
چه معلوم است تأثيرى كه در مشاهده به چشم است در يقين قلبى نيست چنانچه
هامش
( 1 ) سوره بقره آيه 259