و اما نبى بمعنى خبير است چنانچه ذكر شد ( چون نبى مأخوذ از نبأ بمعنى خبر باشد ) و شاهد بر اين معنى قول پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه فرمود : كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين ( من نبى بودم و حال آنكه آدم ميان آب و گل بود ) .
بودم آن روز من از طائفه دردكشان * كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان
و پيداست كه مراد از نبوت در اين حديث مخبرى و پيغامبرى نيست بلكه همان خبير بودن از جانب حقتعالى مىباشد ، علاوه بر اينكه ، چنانچه در محل خود ثابت شده پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبل از بعثت تابع احدى از انبياء سلف نبوده بلكه بشريعت خود رفتار مينموده علىهذا قبل از بعثت نبى بوده در صورتى كه مخبر نبوده است .
مبحث دوم در معناى وحى و اقسام آن :
وحى در لغت بمعنى كلام خفى ( پنهانى ) است و گاهى بر اشاراتى كه غير از مخاطب كسى نميفهمد اطلاق مىشود .
و اما در عرف عبارت از اموريست كه از عالم غيب متوجه انسان يا حيوانات ديگر مىشود و براى آن اقسامى است .
1 - خطوراتى است كه در قلب حادث مىشود كه اولين مقدمه صدور فعل مىباشد ( چنانچه در بحث اراده گذشت ) و اين خطورات هرگاه از طرف شياطين باشد آن را وسوسه گويند چنانچه وحى در آيه شريفه ،
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
« 1 » بر اين معنى اطلاق شده ، و اگر از جانب ملائكه باشد الهام نامند مانند آيه شريفه ،
وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ
« 2 »
هامش
( 1 ) سوره انعام آيه 112 ( و همچنين براى هر پيغمبرى دشمنى از شياطين جن و انس قرار داديم كه وسوسه ميكنند بعضى از آنها ببعض ديگر سخنان بدروغ آراسته و به جهت فريب دادن آنان ) .
( 2 ) سوره قصص آيه 6 ( و بمادر موسى الهام كرديم كه موسى را شير ده و هنگامى كه بر او ترسيدى او را در درياى نيل افكن ) .