از اسماء بنت عميس و غير او روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه صالح مؤمنين و حافظ ابو نعيم در كتاب ما نزل من القرآن فى على و ثعلبى در تفسير و ابن مردويه در مناقب از اسماء بنت عميس و غير او روايت كردهاند كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه صالح مؤمنان على بن أبي طالب عليه السلام است و فخر رازى در اربعين گفته است كه مفسران گفتهاند كه صالح مؤمنان على بن أبي طالب است و مراد بمولا اينجا ياور است زيرا كه معنى كه مشترك باشد ميان خدا و جبرئيل و صالح المؤمنين به غير از اين نميتواند بود پس اين آيه دلالت مىكند بر افضليت آن حضرت به دو وجه ( اول ) آنكه لفظ هو دلالت بر حصر مىكند پس معنى آن اين خواهد بود كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ياورى نيست به غير خدا و جبرئيل و صالح مؤمنين يعنى على عليه السّلام و معلوم است كه نصرت محمد اعظم مراتب طاعتست ( دوم ) آنكه ابتدا كرد خدا بذكر خود و بعد از آن جبرئيل را ذكر كرد و بعد از آن على عليه السّلام را ذكر كرد و اين منصبى است بسيار بلند تمام شد كلام رازى و گوئيم از جهت ديگر نيز دلالت بر فضل آن حضرت مىكند زيرا كه سياق كلام دلالت مىكند بر آنكه صالح مؤمنان در آن زمان منحصر به آن حضرت بود و اين خود معلوم است كه صلحاء ديگر در ميان صحابه بودند پس مراد از صلاح يا عصمت خواهد بود يا صلاحيت امامت يا صلاحيت هر امرى از امور خير كه از جملهء آنها امامت است و اين معنى نهايت وضوح دارد و اگر از جميع اين مراتب تنزل كنيم در اثبات فضل آن حضرت بر ساير صحابه شكى نيست .
( سيزدهم ) أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ
يعنى آيا مىگردانيد آب دادن حاجيان را از چاه زمزم و عمارت كردن مسجد الحرام را مثل اعمال كسى كه ايمان آورده باشد به خدا و
روز قيامت و جهاد كرده است در راه خدا مساوى نيستند ايشان در فضل و خدا هدايت نميكند به راه بهشت گروه ستمكاران را آنها كه ايمان آوردهاند و هجرت كردهاند بدار اسلام و جهاد كردهاند در راه خدا بمالهاى خود و جانهاى خود بزرگتر است درجهء ايشان نزد خدا و ايشانند رستگاران و رسيدهاند به مقصود خود - بدان كه اتفاق كردهاند مفسران و محدثان خاصه و عامه كه اين آيات در شأن حضرت امير عليه السّلام نازل شده حتى صاحب كشاف و فخر راضى و بيضاوى با نهايت تعصب انكار نكردهاند و ثعلبى روايت كرده است از حسن بصرى و شعبى و محمد بن كعب قرطى كه اين آيات نازل شد در باب على عليه السّلام و عباس و طلحة بن شيبه در هنگامى كه ايشان مفاخرت ميكردند طلحه گفت من صاحب خانهء كعبه ام و كليدش در دست من است و اگر خواهم شب در ميان كعبه ميتوانم