در مناقب خوارزمى مثل اين روايت كرده و مضمون همه آنست كه منم شهر علم و حكمت و على درگاه آنست پس هر كه علم خواهد بايد بسوى آن درگاه بيايد و اين حديث از متواتراتست و شك در اين راهى به غير تعصب و شقاوت ندارد و بمقتضاى آيهء كريمه بايد براى طلب علم و آنچه موقوف بر علم است بسوى آن حضرت بيايند و عمدهء احتياج به امام از جهت تحصيل علم و معرفت است به امرى چند از قضايا و احكام كه اجراى آنها موقوف بر علم است پس معلوم شد كه با وجود بودن آن حضرت در ميان قومى امامت ديگران عين خطا است و بدان كه اين حديث يك دليل است از دلايل اعلم بودن آن حضرت و اعلميت آن سرور از آفتاب روشنتر است ابن عبد البر كه از افاخم علماى مخالفين است در كتاب استيعاب گفته است كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حق صحابه گفت اقضاهم على بن ابى طالب عليه السّلام يعنى داناترين صحابه بعلم قضا و حكم در ميان مردم آن حضرت است و كسى تا در جميع علوم ماهر نباشد مهارت در اين امر نمييابد ايضا از ابن عباس روايت كرده است كه عمر گفت اعلم ما به قضا على عليه السّلام است و گفته است كه از
عطا پرسيدند كه آيا كسى در اصحاب محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از على داناتر بود گفت نه و اللَّه كسى را از او داناتر نميدانم و عطا از اكابر علما و محدثين ايشانست ايضا از ابن عباس روايت كرده است كه گفت به خدا سوگند كه داده شده بود بعلى ( ع ) نه عشر علم كه مخصوص او بود و به خدا سوگند كه در يك عشر باقى با ساير مردم شريك بود و از سعيد بن مسيب روايت كرده است كه عمر پناه ميبرد به خدا از مسئلهء مشكلى كه او را ضرور شود و على ( ع ) حاضر نباشد و مكرر ميگفت اگر على نميبود عمر هلاك ميشد و فخر رازى كه امام مخالفانست در كتاب اربعين گفته است از جانب شيعه كه على ( ع ) اعلم صحابه است اما اجمالا براى آنكه هيچكس را نزاعى نيست در آنكه در اصل خلقت در غايت ذكا و فطانت و استعداد علم و غايت حرص در طلب علم بود و رسول افضل فضلا و اعلم علما در نهايت حرص در تربيت و ارشاد او بود و على در طفوليت در حجر تربيت او بود و در بزرگى داماد او بود و در همه اوقات پيش او ميرفت و هرگز او را از خدمت او مانعى نبود و معلوم است چنين شاگردى در خدمت چنين استادى با چنين خصوصيات احوال بانتهاء معارج فضل و كمال ميرسد و اما أبو بكر در بزرگى به خدمت آن حضرت رسيد و در آن وقت هم شبانه روزى يك
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٣