ظاهر شود كه ملك او بوده است چهارم آن كه گوسفندى را ذبح كند به قصد عدوان پس ظاهر شود كه ملك او بوده است پنجم آن كه شخصى را بكشد و گمان كند كه محقون الدم است پس ظاهر شود كه خونش هدر بوده است تا اينجا كلام شيخ بود و شيخ بهاء الدين گفته است كه بعضى از جمله اين صور شمردهاند اين را كه نماز كند در جامهاى به گمان آنكه حرير است يا مغصوب است و عالم به حكم بوده باشد كه نماز در آن باطل است پس بعد از نماز ظاهر شود كه ممزوج است و غصب نيست يا مباح است و تردد كرده است در آن كه نمازش باطل است يا صحيح است و اولى آنست كه ترددى نيست در آن كه نمازش باطل است بلى صحت نماز نزد كسى ميتواند بود كه نهى در عبادات را مستلزم فساد نداند سيم در بيان سائر امورى است كه حقتعالى بر آنها مؤاخذه نميفرمايد بسندهاى بسيار صحيح و معتبر از طريق عامه و خاصه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم منقولست كه حقتعالى برداشته
است از امت من نه چيز را ( اول ) خطا يعنى امرى كه بىاختيار و بغفلت از او صادر شود مثل آنكه اراده كرد كه تيرى بجانب آهوئى بيندازد بر آدمى خورد و او را كشت يا مجروح كرد و خطائى كه مفتى در مسأله يا حاكم شرعى در حكمى بكند و بذل جهد خود را در آن كرده باشد و تقصيرى نكرده باشد يا طبيب در معالجه بيمارى خطائى بكند و تقصيرى در آن نكرده باشد در اينها گناهى بر فاعل اينها نيست اما مؤاخذه دنيوى در بعضى هست و در اول ديت لازم مىشود بر عاقله و همچنين اگر در خواب كسى را بكشد گناهى بر او نيست بلكه ديت لازم مىشود در مال او يا بر عاقله است و خطاى حاكم بر بيت المال است بنا بر مشهور و در طبيب بعضى گفتهاند مطلقا ضامن است ديت را در مال خود و بعضى گفتهاند كه اگر آن كسى كه معالجه او مىكند ابراء ذمه او بكند ضمان از او ساقط مىشود ( دويم ) فراموشى است يعنى عقابى نيست بر كسى كه از روى فراموشى گناهى يا ترك واجبى بكند هر چند اگر ترك ركن بكند در نماز از روى فراموشى اعاده نماز را بكند و در ترك بعضى از افعال بعضى سجده سهو لازم مىشود ( سيم ) آنچه نداند و ظاهرش آنست كه جاهل مطلقا معذور باشد و آيات و اخبار بسيار بر اين دلالت دارد و در بسيارى از موارد به اين استدلال ميتوان كرد خواه جهل مسأله باشد يا جهل موارد حكم اما اكثر علما در موارد خاصه به اين قائل شدهاند مثل نماز كسى كه جاهل به نجاست جامه يا بدن يا موضع سجود كه مشهور آنست كه اعاده نماز در وقت و خارج وقت بر او واجب نيست و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 650
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥٠