تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
اظهار اينها معصيت است نه اصل اينها و اين انسب است بشريعت سمحه سهله و عدم حرج در دين و ظاهر آنست كه عدم مؤاخذه بر اراده معصيت مخصوص مؤمنان باشد پس منافات ندارد با حديثى كه وارد شده است كه اهل جهنم براى اين در جهنم مخلدند كه نيت ايشان در دنيا اين بوده است كه اگر مخلد در دنيا باشند هميشه كافر باشند و معصيت خدا بكنند و جواب‌هاى ديگر نيز ميتوان گفت بدان كه ظاهر كلام اكثر فقها و متكلمين آنست كه اراده معصيت و عزم بر آن حرام است اما حقتعالى بفعل خود آنها را بخشيده است و وعده مغفرت نموده است چنان كه صغيره معصيت است و با اجتناب كبائر حقتعالى آنها را مىآمرزد پس آنچه خواجه نصير در تجريد گفته است كه اراده قبيح قبيح است و منافات ندارد با عفو و در كلام أبو الصلاح نيز مثل اين گذشت و سيد مرتضى در تأويل قول حقتعالى
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا
وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما
گفته است كه مراد آنست كه فشل و جبن بخاطر ايشان خطور كرد نه آنكه عزم بر آن كردند بعد از آن گفته است اراده معصيت و عزم بر آن معصيت است و جماعتى تجاوز از حد كرده‌اند حتى آنكه گفته‌اند عزم بر كبيره كبيره است و عزم بر كفر كفر است . و شيخ شهيد در قواعد گفته است تأثير نميكند نيت معصيت عقابى را و نه ندامتى را مادام كه مرتكب آن نشوا و آن از جمله چيزهائى است كه ثابت شده است در اخبار كه حق تعالى عفو از آنها كرده است پس گفته است اگر نيت معصيتى بكند و مرتكب شود امرى را كه معصيت ميداند پس خلافش بر او ظاهر شود آيا اين نيت اثر مىكند محل نظر است از اين جهت كه مصداق معصيت نشده است پس بمنزله آنست كه نيت معصيت كرده است و بس و بر نيت معصيت بدون فعل آن مؤاخذه نيست و از اين جهت كه دلالت مىكند بر آنكه هتك حرمت شريعت كرده است و جرأت بر معاصى نموده است و حال آنكه بعضى از اصحاب ما گفته‌اند كه اگر مباحى را بياشامد بنحو آشاميدن شراب مسكر و شبيه به آن فعل حرامى كرده خواهد بود و شايد از براى محض نيت نباشد بلكه بانضمام فعل جوارح دخل داشته باشد و چند امر ديگر كه محل نظر است اول آن كه زن يا كنيز خود را در خانه ديگرى بيابد و گمان كند كه زن اجنبيه است و با او جماع كند و بعد از آن معلوم گردد كه زوجه يا امه او بوده است دويم آن كه زوجه خود را وطى كند و گمان كند كه حايض است پس ظاهر شود كه طاهر است سيم آن كه طعامى را در دست ديگرى ببيند و نداند كه ملك اوست و بجبر بگيرد و بخورد پس