تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
و در احاديث عامه وارد شده است كه هرگاه ظن و گمان كنى تحقيق و جزم مكن و در حديث ديگر وارد شده است كه زنهار حذر كنيد از گمان بد بردن بدرستى كه ظن بد بردن دروغ‌ترين سخنها است ( دويم ) آنست كه مراد تفكر در وساوسى باشد كه حادث مىشود در نفس در مبدء خلق اشياء و آنكه خدا را كى آفريده است و كى ايجاد كرده است و در كجاست و مثل اينها از امورى كه اگر تكلم كند به آنها موجب كفر و شرك خواهد بود چنانچه در وسوسه گذشت ( سيم ) آنكه مراد تفكر كردن باشد در قضا و خلق اعمال عباد و حكمت در خلق بعضى از شرور در عالم مانند خلق ابليس و موذيات و تمكين اشرار بر اضرار اخيار و خلق كفار و خلق جهنم و مخلد بودن كفار در آن و مثل اينها از امورى كه كم كسى از اينها خالى مىباشد و اينها معفو است هرگاه مستقر نگردد در نفس و بسبب آن شكى در عدل و حكمت حقتعالى بهم نرسد و در روايت ابن بابويه اين تتمه هست ما لم ينطق بشفه يعنى مادامىكه تكلم نكند بلب و در اين مقام معنى اول ظاهرتر مينمايد ( نهم ) حسد است مادام كه ظاهر نكند بدست يا به زبان و از اين حديث ظاهر مىشود كه حسدى كه اظهار نكند داخل معاصى نيست يا معفو است و اين خلاف مشهور است اما به وسعت رحمت الهى انسب است زيرا كه كم كسى خود را از اين خالى تواند كرد و اين تكليف نسبت باكثر خلق موجب حرج است و ممكن است مادام كه اظهار نكند متعلق بوسوسه و طيره نيز باشد چنانچه دانستى و اكثر اينها بنا بر اكثر معانى چون بر حقتعالى قبيح است و صدورش از او محال است شايد مراد اختصاص مجموع اين خصال باشد به اين امت پس منافات ندارد با آنكه بعضى مشترك باشد ميان اين امت و ساير امم و اللّه يعلم و احاديث بسيار وارد شده است كه هر امرى كه از جانب خدا بر بنده وارد شود خدا اولى است بقبول عذر و تا امرى را از براى مردم بيان نفرمايد و در آن باب حجت بر ايشان تمام نكند بر ترك آن ايشان را عذاب نميكند و ايضا اخبار بسيار وارد شده است كه خدا برداشته است قلم تكليف را از كودك تا محتلم شود و از ديوانه تا عاقل شود و از كسى كه در خواب است تا بيدار شود و شيخ طوسى بسند معتبر از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه حقتعالى وحى مىكند بحافظان كرام كه كاتبان اعمال عبادند كه منويسيد گناهى بر بندهء مؤمن من در وقت دلتنگى و در كافى روايت كرده است بسند حسن كالصحيح از على بن عطيه كه گفت در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى از آن حضرت سؤال كرد از شخصى كه از او امرى صادر