است كه براى لهو و بازى به شكار ميرود نه از براى نفقه عيال و عادى دزد است و اكثر گفتهاند كه به قدر سد رمق مىخورد نه آن قدر كه سير شود ( ششم ) چيزى است كه او را بر آن اكراه كنند و در احكام تقيه گذشت چيزهائى كه به اكراه حلال مىشود ( هفتم ) طيره است و آن عبارتست از تأثر نفس بفالهاى بد مثل آنكه در ميان عرب تطير ميكردهاند در وقتى كه بسفرى ميرفتهاند بمرغى يا شكارى كه از جانب راست او پيدا شود و بفال خوب ميگرفتهاند و اگر از جانب چپ بدم تير ايشان بيايد بفال بد ميگرفتهاند و در ميان عجم نيز شايع است كه اگر بسفرى يا مقصدى روند جنازه يا كشتهاى بر سر راه خود ببينند بفال بد ميدانند
و آنكه در حديث وارد شده است كه طيره در اين امت نميباشد چند احتمال دارد اول آنكه مراد رفع مؤاخذه و عقاب باشد يعنى اگر كسى را چنين امرى بخواطر رسد چون اختيارى نيست و نميشود كه نفس از او متأثر نشود خدا براى آن مؤاخذه نمينمايد و كفارهاش آنست كه توكل كند بر خدا و امضاى آن امر بكند چنانچه در حديث وارد شده است كه چون تطير كنى بگذر و اعتنا مكن دويم آنست كه مراد دفع تأثير آن باشد از اين امت ببركت آنچه بايشان رسيده است از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه عليه السّلام از عدم اعتناى به آن و توكل بر خدا و ادعيه و اذكارى كه روايت كردهاند از براى دفع ضرر آن سيم آنكه مراد برفع آن منع از آن باشد و عدم جواز آن چنان كه صاحب نهايه و اكثر عامه فهميدهاند و اين معنى از اين حديث بسيار بعيد و معنى اول اظهر است و احاديث در باب تأثير طيره مختلف است و مقتضاى جمع ميان آنها آنست كه اگر توكل آدمى ضعيف باشد و نفس از آن متأثر شود ممكن است تأثير بكند و اگر توكلش بر خدا قوى باشد و اعتنا بشأن آن نكند اثر نميكند .
( هشتم ) وسوسه و تفكر در خلق است و در حديث معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقولست كه سه چيز است كه نجات نيافته است از آنها پيغمبرى و هر كه پستتر از او است تفكر و وسوسه در خلق و طيره و حسد مگر آنكه مؤمن به كار نميفرمايد حسد خود را و بر هر تقدير اين فقره نيز چند احتمال دارد ( اول ) آنكه مراد وسوسههاى شيطان باشد كه حادث مىشود بسبب تفكر در احوال خلق و گمان بد بردن بايشان بسبب آنچه مشاهده مىشود از احوال و افعال ايشان و حقتعالى بر آن مؤاخذه نميفرمايد زيرا كه رفع آن غالبا از نفس ممكن نيست ليكن واجب است بر او كه به اين گمان حكم نكند و اظهار ننمايد و عمل بموجب آن نكند به آنكه قدح كند در ايشان و رد شهادت ايشان بكند
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥٢