يا در سنت شده باشد .
و بعضى گفتهاند موافق بعضى از اخبار عامه و خاصه كه آنها هفت است اول شرك به خدا است و جميع اعتقادات فاسده كه مخل بايمان باشد دويم قتل آدمى است بنا حق سيم فحش گفتن بزن عفيفه چهارم اكل مال يتيم است يعنى تصرف در آن به غير حق پنجم زنا است ششم گريختن از جنگ واجب است هفتم عقوق پدر و مادر و بعضى سيزده گناه ديگر بر آن افزودهاند لواطه و سحر و غيبت و ربا و قسم دروغ و گواهى دروغ و آشاميدن شراب و استخفاف بكعبهء
معظمه و دزدى و بيعت امام را شكستن و اعرابى شدن بعد از هجرت و نااميد شدن از رحمت خدا و ايمن بودن از عذاب خدا و بعضى چهارده گناه ديگر را بر آن اضافه كردهاند خوردن ميته و خون و گوشت حيوانى كه به غير نام خدا كشته باشند در غير ضرورت و رشوه گرفتن و قمار باختن وكيل و وزن را كم دادن و اعانت ظالمان بر ظلم و حبس حقوق مردم با عدم پريشانى و اسراف در مال و مال را در حرام صرف كردن و خيانت در مال مردم كردن و مشغول بملاهى بودن مانند دف و طنبور و ناى و امثال اينها و اصرار بر گناهان و در حديث امام رضا عليه السّلام نزديك به اينها گذشت و نقل كردهاند كه از ابن عباس پرسيدند كه كباير هفت است گفت به هفتصد نزديكتر است از هفت و آنچه از اكثر احاديث معتبره ظاهر مىشود يكى از دو معنى است اول گناهى چند كه در قرآن مجيد وعيد آتش جهنم بر آن شده باشد يا تهديد عظيم بر آن شده باشد كه متضمن عقاب باشد با ترك فرايضى كه وجوبش از قرآن مجيد ظاهر شده باشد مثل نماز و روزه و حج و زكات .
دويم آنكه در قرآن مجيد يا سنت متواتره وعيد نار يا تهديد عظيم كه مستلزم عقاب باشد بر آن شده باشد و بعضى لعن بر فاعلش را نيز داخل كردهاند و بعضى اعم از سنت متواتره گفتهاند اگر در احاديث صحيحه نيز وعيد و تهديد شده باشد داخل است و قول اول اظهر است و قول اخير احوط است و در حديث صحيح عمر بن عبيد اينها بخصوص وارد شده است شرك و نااميدى از رحمت خدا و ايمن بودن از عذاب خدا و عقوق پدر و مادر و كشتن نفسى كه خدا حرام كرده است و فحش گفتن و خوردن مال يتيم به غير حق و گريختن از جنگ و خوردن سود و جادو كردن و قسم دروغ و دزدى از مال غنيمت و ندادن زكات واجب و گواهى ناحق و پنهان كردن گواهى حق و شراب خوردن و ترك نماز واجب عمدا يا چيزهاى ديگر كه خدا در قرآن واجب كرده است و عهد امام و خدا را شكستن يا عهد مردم نيز داخلست و قطع رحم كردن و از مجموع اخبار آنچه وعيد نار
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٨٦