تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
تكليف بمعرفت كرده‌اند فرمود نه بر خدا واجب است كه تلقين او كند خدا تكليف نكرده است نفسى را مگر بوسع و آسانى و تكليف نكرده است مگر چيزى را كه به او عطا كرده است و در حديث ديگر فرمود كه شش چيز است كه مردم را در آن كارى و اختيارى نيست معرفت و جهل و رضا و غضب و خواب و بيدارى و در حديث ديگر فرمود كه خدا را نيست بر خلق كه بشناسند و خلق را بر خدا هست كه ايشان را بشناساند و بعد از آن خدا را نيست بر همهء خلق هست كه بعد از شناسانيدن ايشان قبول كند و ايضا از آن حضرت پرسيدند كه كسى كه چيزى را نداند بر او چيزى هست فرمود نه و بروايت ديگر فرمود كه آنچه خدا عملش را از بندگانش محجوب گردانيده است بر ايشان در آن تكليفى نيست و ابن بابويه و ديگران بسندهاى صحيح روايت كرده‌اند از آن حضرت كه رسول خدا فرمود كه برداشته‌اند از امت من نه چيز را خطا و فراموشى را و آنچه ايشان را بر آن اكراه كنند و آنچه ندانند و آنچه طاقت آن نداشته باشند و آنچه مضطر باشند به آن و حسد و فال بد و تفكر در وسوسه‌ها در احوال خلق مادام كه بلب سخن نگويند از اين قبيل اخبار بسيار است و در معنى آنها نيز سخن بسيار است كه در ساير كتب خود ايراد نموده‌ام ما مجملا معلوم است كه تا حقتعالى چيزى را به كسى نشناساند و در آن باب حجت بر او تمام نكند او را بر ترك آن عقاب نميكنند و اتمام حجت انواعى دارد و يك قسم آنست كه كسى پدر و مادر او مسلمانند و در بلاد اسلام نشو و نما كرده است و مذهب حق در نفس او جا كرده است در اول بلوغ اطمينانى دارد بدين حق و اين نيز چند قسم است ( اول ) آنكه بمحض حسن ظن به پدر و مادر و خويشان و استاد از روى تقليد ظنى به آن بهم رسيده است و دور نيست كه از براى اكثر خلق همين كافى باشد چنانچه سابقا مذكور شد ( دويم ) آنكه در اين مدت بتدريج دلايل اجماليه به گوش او خورده است و در اول بلوغ يا علم يا ظن قريب بعلم از روى دلايل بهم رسانيده است او نيز بطريق اولى كافى است و اگر طالب يقين باشند هر دو بطاعت و عبادات و در تحصيل علوم حقه اشتغال نمايند و پيوسته بتضرع و ابتهال از كريم ذو الجلال طلب نهايت معرفت بكنند روز بروز ايمان ايشان در ترقى و تزايد خواهد بود تا آنكه باعلى مدارج يقين بحسب قابليت خود برسند و اگر تقصيرى در اين ابواب بكنند اگر فتنه مضله بايشان عارض نشود كه ايشان را از دين برگرداند محل عفو الهى حضرت رسالت پناهى و ائمه هدى عليه السّلام خواهند بود و اگر العياذ باللّه از دين برگردند تقصير خودشان خواهد بود و اما جمعى كه در بلاد اهل خلاف ميباشند اگر تعصب را بگذارند و طالب حق شوند بمقتضاى
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
البته حقتعالى بالطاف خفيه وسيله‌اى از براى هدايت ايشان برمىانگيزاند و ايشان را هدايت