تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
را از علماى نيكوكار ميدانسته‌اند چنانچه از رجال كشى ظاهر مىشود و مع ذلك ائمه ( ع ) حكم بايمان بلكه به عدالت ايشان ميكرده‌اند و آيا كافى است هر شخصى را كه امامان گذشته را تا امام زمان خود بداند هر چند امامت باقى ائمه را نداند ظاهر آنست كه كافى باشد و در بسيارى از كتب و احاديث در رجال روايات هست كه دلالت مىكند بر اين و وجوب اعتقاد به دوازده امام نسبت بجمعى است كه بعد از امامت جميع ائمه بوده باشند مثل مردم زمان غيبت . مؤلف گويد كه حكم عامى كه شيخ زين الدين فرموده‌اند در مسئلهء اولى از هيچ طرف نزد فقير درست نيست اما آنكه اعتقاد بامامت و وجوب اطاعت كافى است بىوجه است زيرا كه بسيارى از صفات ائمه هست كه از ضروريات دين شيعهء اماميه شده است و به حد ضرورت رسيده است كه ائمه ( ع ) آن را فرموده‌اند و اين نيز ضرورى دين اماميه است كه آنچه ايشان ميفرمايند حق است و از جانب خدا و حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله ميگويند و اگر چنين نباشد امامت هر يك را بنص ديگرى چگونه اثبات ميكنند پس همچنانكه انكار ضرورى دين اسلام متضمن تكذيب رسول است و آدمى را از اسلام بيرون ميبرد همچنين انكار ضرورى دين اماميه مستلزم انكار امامت ائمه است و آدمى را از تشيع بيرون ميبرد پس كسى كه انكار حلال بودن متعه كند چون از ضرورى دين شيعه است از تشيع بدر ميرود لهذا وارد شده است كه شيعهء ما نيست كسى كه متعه را حلال نداند و همچنين عصمت ائمه عليه السّلام و آنكه به غير ايشان امامى نخواهد بود و آنكه امام قائم زنده است و ظاهر خواهد شد و آنكه هيچ عصر خالى از يكى از ايشان نميباشد و آنكه عالمند بجميع علوم كه امت به آنها محتاجند و امثال اينها معلوم است كه ضرورى دين شيعه است پس بايد كه انكار اينها متضمن انكار امامت باشد و اما بعضى از امور كه بر علماء و متتبعان اخبار ظاهر باشد و بر بعضى ظاهر نباشد و به حد ضرورت نرسيده باشد انكار آنها موجب خروج از دين نيست مثل محدث بودن و سخن گفتن ملك با ايشان و نزول ملائكه و روح در شب قدر بر ايشان و بردن جسد آنها بعد از موت به آسمان و امثال اينها و آنچه فرموده است كه از احاديث ظاهر مىشود كه بعضى از اصحاب ائمه به عصمت ايشان قائل نبوده‌اند اولا ممكن است كه در آن وقت ضرورى دين نشده باشد و ايضا اگر آنها را ميگويد كه در باب جماعتى وارد شده است كه اجماع صحابه بر جلالت ايشان شده است مثل زراره و ابو بصير علماء آنها را اكثر تأويل كرده‌اند و قدح در سندهاى آنها كرده‌اند و اگر صحيح باشد چون معصوم نيستند ممكن است كه لغزشى باشد كه از ايشان صادر شده باشد و مقرون بتوبه و عفو