تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
نبود بدرستى كه چون مرا به زمين فرستاد خدا بسبب آن خطائى كه كردم چون به آسمان چهارم رسيدم ندا كردم كه الهى و سيدى گمان ندارم كه از من شقىتر خلقى آفريده باشى حقتعالى وحى فرمود بسوى من كه بلكه آفريده‌ام خلقى را كه از تو شقىتر است برو بسوى خازن جهنم تا صورت او را و جاى او را به تو بنمايد رفتم بسوى مالك و گفتم خداوند تو را سلام مىرساند و ميفرمايد كه به من بنماى كسى را كه از من شقىتر است مالك مرا برد بسوى جهنم و سرپوش بالاى جهنم را برداشت آتشى سياه بيرون آمد كه گمان كردم كه مرا و مالك را خواهد خورد مالك به آن گفت كه ساكن شو ساكن شد پس مرا برد بطبقهء دويم آتشى بيرون آمد از آن سياه‌تر و گرم‌تر پس گفت ساكن شو ساكن شد و همچنين بهر مرتبه‌اى كه ميبرد از مرتبهء سابق تيره‌تر و گرم‌تر بود تا بطبقهء هفتم برد آتشى از آن بيرون آمد كه گمان كردم كه مرا و مالك را و جميع آنچه خدا آفريده است خواهد سوخت پس دست بر ديده‌هاى خود گذاشتم و گفتم اى مالك امر كن او را كه سرد و ساكن شود و الا ميميرم مالك گفت تو نه خواهى مرد تا وقت معلوم پس صورت دو مرد را ديدم كه در گردن ايشان زنجيرهاى آتش بود و ايشان را بجانب بالا آويخته بودند و بر سر آنها گروهى ايستاده بودند و گرزهاى آتش در دست داشتند و بر سر ايشان ميزدند گفتم مالك اينها كيستند گفت مگر نه خواندى آنچه در ساق عرش نوشته بود و من ديده بودم كه خدا بر ساق عرش دو هزار سال پيش از آنكه دنيا را يا آدم را خلق كند نوشته بود لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ايدته و نصرته بعلى اينها دو دشمن ايشان و دو ستم‌كننده بر ايشانند يعنى ابو بكر و عمر - و كلينى در حديث معتبر طولانى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه كفر در كتاب خدا بر پنج وجه است از جملهء آنها كفر جحود است و آن آنست كه انكار كنند پروردگارى خدا را و گويند كه پروردگارى نيست و بهشتى نيست و آتشى و اين قول دو طايفه از زنادقه است كه ايشان را دهريه ميگويند . و سيد بن طاوس از كتاب زهد النبى روايت كرده است از حضرت امير عليه السّلام كه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود به حق آن خداوندى كه جان محمد در دست قدرت اوست كه اگر قطره‌اى از زقوم را بر كوههاى زمين بريزند هرآينه فرو روند تا طبقهء هفتم زمين و طاقت آن را نياورند پس چگونه خواهد بود حال كسى كه آن طعامش باشد و به حق آن خداوندى كه جانم در قبضهء قدرت اوست كه اگر يك قطره از غسلين را بر كوههاى زمين بريزند هرآينه فرو رود تا زير هفتم طبقه زمين و طاقت آن را نياورند پس چگونه خواهد بود حال كسى كه آبش آن باشد و به حق آن خداوندى كه جانم در دست قدرت اوست كه اگر يكى از مقامعى كه خداوند فرموده است بر