كافران و منافقان كه اى أبو بكر و اى عمر و اى عثمان تا آنكه همه را بنامهاى ايشان ندا ميكنند چرا در مواقف خزى و خوارى خود ماندهايد بيائيد بسوى ما تا درهاى بهشت را براى شما بگشائيم تا خلاص شويد از عذاب خود و ملحق شويد بما در نعيم بهشت منافقان گويند و اى بر ما كى ما را اين نعمت ميسر مىشود مؤمنان گويند نظر كنيد بسوى اين درها چون نظر كنند و درهاى بهشت را گشاده بينند گمان كنند كه آن درها بسوى جهنم گشوده است و مىتوانند به آن درها رسيد پس شروع كنند بشنا كردن در درياى حميم جهنم و از پيش روى زبانيه روند و گريزند و آنها از پى ايشان روند و بايشان رسند و عمودها و گرزها و تازيانهها بر ايشان زنند و پيوسته به اين نحو روند و انواع اين عقوبات را كشند تا وقتى كه گمان كنند كه به آن درها رسيدهاند ببينند كه درها بر روى ايشان بسته است و زبانيه عمودهائى بر ايشان زنند و سرنگون ميان جهنم افكنند و مؤمنان بر فرشها و مجالس خود بر ايشان خندند و استهزاء و سخريهء ايشان كنند و اشاره به اين است
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ
و ايضا فرموده است
فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ
يعنى پس در آن روز آنها كه ايمان آوردهاند از احوال كافران ميخندند و بر كرسيها نشسته بسوى ايشان نظر ميكنند و حقتعالى فرموده است
وَ إِذَا
النُّفُوسُ زُوِّجَتْ
حضرت باقر عليه السّلام فرموده است و اما اهل بهشت پس ايشان را جفت ميكنند با خيرات حسان و اما اهل جهنم را هر يك از ايشان را جفت ميكنند با شيطانى كه او را گمراه كرده است و حقتعالى فرموده است
فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى
يعنى پس ترسانيدم شما را از آتشى كه پيوسته افروخته است و زبانه ميكشد ملازم آن آتش نيست مگر شقىترين مردم آن كس كه تكذيب كرد پيغمبران را و پشت گردانيد بر حق - و از على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام مروى است در تفسير اين آيات كه در جهنم وادئى هست و در آن وادى آتشى هست كه نميسوزد به آن آتش و ملازم آن نميباشد مگر شقىترين مردم كه عمر است كه تكذيب كرد رسول خدا را در ولايت على عليه السّلام و پشت گردانيد از ولايت او و قبول نكرد بعد از آن فرمود كه آتشها بعضى از بعضى پستتر است و آتش اين وادى مخصوص ناصبيان و دشمنان اهل بيت است و مؤيد اين است آنكه شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه روزى بيرون رفتم به پشت كوفه و قنبر در پيش روى من راه ميرفت ناگاه ابليس پيدا شد گفتم من به او كه عجب پير گمراه شقى هستى تو گفت چرا اين را ميگوئى يا امير المؤمنين عليه السّلام به خدا سوگند ترا حديثى نقل كنم از خودم و از خداوند عز و جل و در ما بين ما ثالثى