پوسيده است در خاك و متفرق گرديده است پس ميگرداند روح او را به همان بدن و حشر مىكند او را بموقف و امر مىكند او را كه بجنت خلد مىبرند و ابد الآباد در آن متنعم مىباشد اما آن جسدى كه به آن برمىگردد بر تركيب جسد دنيا نيست بلكه تعديل طباع آن مينمايد و صورت او را نيكو ميگرداند كه هرگز پير نميشود به آن تعديل طباع و تعب و واماندگى و سستى او را در بهشت نمىباشد و روح كافر را در قالبى قرار ميدهد مثل قالب او در دنيا در محل عذابى كه معاقب مىشود به آن و آتشى كه معذب ميگردد به آن تا قيامت پس خدا انشا مىكند جسدى را كه مفارقت كرده است از آن در قبر برمىگرداند روح را به آن و به آن بدن معذب ميگردد هميشه در آخرت و جسدش را به نحوى تركيب مىكند كه فانى نميشود .
فصل پنجم در بيان بعضى از شرايط و علامات قيامت است كه پيش از نفخ صور واقع مىشود و عمده آنها چند چيز است :
اول خروج يأجوج است كه قرآن مجيد به آن ناطق است و در قصه ذو القرنين فرموده است كه چون سد را ساخت كه مانع بيرون آمدن يأجوج و مأجوج باشد گفت پس
هرگاه بيايد وعدهء پروردگار من سد را با زمين هموار مىكند و وعده پروردگار من حق است و در جاى ديگر فرموده كه تا وقتى كه گشوده شوند يأجوج و مأجوج يعنى سد ايشان و ايشان از هر بلندى بسرعت به زير آيند و نزديك شود وعده حق قيامت و مفسران از حذيفه روايت كردهاند كه رسول خدا فرمود كه يأجوج امتى است و مأجوج امتى است و هر يك چهار صد طايفهاند و مردى از ايشان نمىميرد تا هزار فرزند از صلب خود مىبيند و ايشان سه صنفاند صنفى از ايشان مانند درختان بلندند و صنفى از ايشان طول و عرضشان مساوى است و اين صنفاند كه هيچ كوه و آهنى در پيش ايشان نمىايستد و صنفى ديگر يك گوش خود را فراش مىكند و ديگرى را لحاف خود و نمىگذرند بفيلى و شترى و خوكى و ساير حيوانات مگر آنكه آنها را ميخورند و هر كه از ايشان ميميرد او را ميخورند مقدمه ايشان در شام خواهد بود و ساقه ايشان در خراسان و نهرهاى مشرق و درياچه مازندران را آخر ميكنند و چون خصوصيات ايشان در احاديث معتبره وارد نشده است به همين اكتفا كرديم و مجملا ايمان بوجود ايشان و خروج ايشان نزديك بقيامت و سد ذو القرنين چنانچه در نص قرآن مجيد وارد شده است بايد آورد و گوش بسخن ملاحده و شبهههاى ايشان نبايد كرد و تجسس خصوصيات آنها ضرور نيست .
دويم دابة الارض كه سابقا در رجعت مذكور شد .