چيزى مىتواند بود حضرت فرمود كه اين كمتر چيزى است كه حقتعالى براى شيعيان ما مهيا گردانيده است مؤمن چون از دنيا ميرود روحش را بسوى اين نهرها مىآورند و در باغستانهاى آن مىچرد و از شرابهاى آن مىآشامد و دشمن ما چون وفات مىيابد روحش را مىبرند بوادى برهوت و در عذاب هميشه مىباشد و از زقوم آن به او ميخورانند و از حميم در حلقش ميكنند پس پناه بريد به خدا از آن وادى و ابن قولويه در كامل الزيارة از عبد اللّه بكر روايت كرده است كه با حضرت صادق عليه السّلام رفيق بودم از مدينه تا مكه پس در منزلى فرود آمديم كه آن را عسفان مىگفتند پس گذشتيم بكوه سياه موحشى از چپ راه گفتم يا بن رسول اللّه چه بسيار وحشت دارد اين كوه در اين راه كوه موحشى مثل اين نديدهام حضرت فرمود اى پسر بكر ميدانى كه اين چه كوهيست گفتم نه فرمود اين كوهى است كه آن را كمد مىگويند و آن در وادى از واديهاى جهنم واقع است و در اين كوه مىباشد كشندگان پدرم حسين عليه السّلام خدا ايشان را در اينجا سپرده است و از زير ايشان جارى مىشود جميع نهرهاى جهنم از غسلين و صديد و حميم و آنچه بيرون مىآيد از جب حزن و از فلق و از اثام و از طينت خبال و از جهنم و از لظى و از حطمه و از سقر و از جحيم و از هاويه و از سعير و در هيچوقت از اين كوه نگذشتم مگر آنكه عمر و أبو بكر را ميبينم كه استغاثه ميكنند بسوى من و نظر ميكنم بسوى قاتلان پدرم پس به ابو بكر و عمر مىگويم كه ايشان آنچه كردند بسبب اسبابى
بود كه شما گذاشتيد چون حاكم شديد بر ما رحم نكرديد و ما را كشتيد و از حق خود محروم كرديد و حق ما را غصب كرديد و جميع امور ما را متصرف شديد خدا رحم نكند كسى را كه بر شما رحم كند بچشيد و بال آنچه را پيش فرستادهايد و خدا ظلمكننده نيست بر بندگان گفتم فداى تو شوم اين كوه بكجا منتهى مىشود فرمود به زمين ششم و جهنم در آنجا است و حافظان هستند بر جهنم زياده از ستارههاى آسمان و قطرههاى باران و قطرات درياها و ذرههاى خاك و هر ملكى موكل است بامرى كه از آن مفارقت نميكند و زيد نرسى در كتاب خود روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه چون روز جمعه و روزهاى عيد مىشود حقتعالى امر مىكند رضوان خازن بهشت را كه ندا كند در ميان ارواح مؤمنان و ايشان در غرفههاى بهشتها ساكنند كه خداوند عالم رخصت داده است كه به زيارت اهالى و ياران و برادران خود برويد از اهل دنيا پس خداوند منان امر مىكند رضوان را كه از براى هر روحى ناقهاى از ناقههاى بهشت بياورد كه بر آن ناقه قبهاى از زبرجد سبز بسته باشند كه پرده آن از ياقوت زردتر باشد و بر ناقهها حلهها و برقعها از سندس و استبرق بهشت پوشيده باشند پس سوار ميشوند
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢٨