تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
چرا نفرستادى بسوى ما رسولى تا متابعت كنيم آيات ترا پيش از آنكه مذلت و خوارى بما برسد و ضلالت ايشان آن بود كه آيات را كه اوصياء بودند ندانستند پس حقتعالى در جواب ايشان فرمود بگو همه انتظار ميكشيم پس شما نيز منتظر باشيد پس به زودى خواهيد دانست كه كيست اصحاب صراط سوى يعنى راه راست و كيست آنكه هدايت يافته است و تربص و انتظار ايشان آن بود كه ميگفتند كه در كار نيست ما را طلب شناختن اوصياء تا آنكه امامى را بشناسيم پس خدا تعيير و سرزنش كرد ايشان را به اين و اصحاب صراط اوصياءاند كه بر صراط مىايستند و داخل بهشت نميشوند مگر كسى كه ايشان را شناسد و ايشان او را شناسند و داخل جهنم نميشود مگر كسى كه ايشان او را شيعه خود ندانند و او ايشان را بامامت نشناسند زيرا كه ايشان عرفهاى الهىاند كه مردم را بايشان شناسانيد و گواه گرفت بر ايشان در وقتى كه پيمان‌ها از ارواح گرفت در روز ميثاق و وصف كرده است ايشان را در كتاب خود در آنجا كه فرموده است كه
عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ
يعنى در اعراف ما بين بهشت و دوزخ مردانى چند هستند كه ميشناسند همه را بسيماى ايشان و ايشانند گواهان بر مواليان و دوستان خود و رسول خدا گواه است بر ايشان و از براى ايشان از بندگان عهد و پيمان گرفته است كه اطاعت ايشان بكنند چنانچه حقتعالى فرموده است
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ
تا آخر آيه يعنى پس چگونه خواهد بود حال مردم در وقتى كه بياوريم از هر امتى گواهى را و بياوريم تو را گواه بر گواهان در آن روز خواهند خواست و آرزو خواهند كرد آنها كه ايمان نياورده و كافر شده‌اند و نافرمانى رسول كرده‌اند در اطاعت اوصياء و در ساير امور كه كاش با زمين يكسان و هموار ميشدند و كتمان نكنند در آن روز سخنى را از خدا يا كتمان نميكردند سخنى از خدا در دنيا و شاذان بن جبرئيل در فضايل و غير آن روايت كرده‌اند كه چون فاطمه بنت اسد مادر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بعالم اعلى ارتحال نمود حضرت امير عليه السّلام گريان به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد حضرت فرمود چرا مىگريى خدا هرگز ديده‌هاى تو را گريان نگرداند گفت والده‌ام فوت شده است حضرت گفت بلكه والدهء من فوت شده است و اولاد خود را گرسنه ميداشت و مرا سير ميكرد و اولاد خود را ژوليده مو مىگذاشت و مرا روغن ميماليد و اللّه كه در خانه ابو طالب يك درخت خرما بود سبقت ميكرد در بامداد و از براى من ميچيد و از پسر عمان من پنهان ميكرد از براى من پس حضرت برخاست و متوجه تجهيز او شد و پيراهن مبارك خود را داد كه او را كفن كنند و در حالت تشييع جنازهء او قدم را آهسته مىگذاشت و بتأنى ميرفت پا برهنه و در نماز او هفتاد تكبير گفت و در قبر او خوابيد و بعد از آن بدست كريم خود او را در لحد خوابانيد و شهادت تلقين او كرد چون قبرش را پر كردند و مردم خواستند كه برگردند سه مرتبه فرمود