بر او داخل ميشوند به غير آن صورت كه بر مؤمن داخل ميشوند و او را مينشانند و روح او را تا كمر او بازمىگردانند و مىگويند پروردگار تو كيست پس او مضطرب مىشود مىگويد مىشنيدم كه مردم مىگفتند خدا مىگويند هرگز ندانى و همچنين از پيغمبر و امام ميپرسند همين جواب را گويد پس از آسمان ندا رسد كه دروغ گفت بندهء من فرش كنيد قبرش را از آتش و بپوشانيد او را جامههاى آتش و بگشائيد از براى او درى بسوى آتش تا بيايد بسوى ما و آنچه نزد ما است بدتر است از براى او از اين حالت پس سه مرتبه گرز آتش بر او ميزنند كه در هر مرتبه آتش از قبرش پرواز مىكند كه اگر آن ضربتها را بر كوههاى تهامه بزنند همه ريزه ريزه مىشود و مسلط مىگرداند خدا بر او در قبرش مارها كه او را سخت ميگزند و ميدرند و شيطان او را بغم و اندوه ميدارد و صداى عذاب او را ميشنوند هر كه خدا خلق كرده است مگر جن و انس بدرستى كه مىشنوند صداى كفشهاى مشايعت كنندگان خود را و صداى بر هم زدن دستهاى ايشان را و اينست معنى قول حق تعالى
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
تا آخر آيه
كه تفسير ظاهرش آنست كه ثابت ميدارد خدا آنها را كه ايمان آوردهاند بقول و اعتقاد ثابت زندگى در دنيا و آخرت و گمراه مىكند و به خود وامىگذارد ظالمان را و مىكند خدا آنچه ميخواهد .
و ايضا بسند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هيچ محل قبرى نيست مگر آنكه هر روز سه مرتبه ميگويد منم خانه خاك منم خانه بلا منم خانه كرم و بروايت ديگر ميگويد منم خانه غربت منم خانه وحشت منم خانه كرم منم خانه فقر منم باغى از باغهاى بهشت يا گودالى از گودالهاى جهنم پس در حديث اول فرمود كه چون داخل آن مىشود بندهء مؤمن ميگويد خوش آمدى و نزد اهل خود آمدى تا آخر آنچه در حديث سابق گذشت تا آنكه فرمود از براى او درى ميگشايند كه جاى خود را در بهشت مىبيند پس از آن در مردى بيرون آيد كه ديدههاى او از آن نيكوتر چيزى نديده باشد پس مؤمن گويد اى بندهء خدا هرگز از تو نيكوتر چيزى نديده بودم گويد من اعتقاد نيكم كه تو داشتى و اعمال صالحم كه تو ميكردى پس بگيرند روحش را و در آنجائى كه در بهشت به او نموده بودند بگذارند و بگويند بخواب با ديدهء روشن پس پيوسته از بهشت نسيمى بجسد او ميرسد كه لذت و خوشبوئى او را بيابد تا مبعوث گردد در قيامت و چون كافر داخل قبر شود گويد لا مرحبا پس او را فشارى بدهد كه استخوانهاى او را رميم كند و باز به حال اول برگردد و درى از براى او بسوى آتش بگشايند و از در مردى بيرون آيد كه هرگز به آن بد صورتى و قباحت منظر نديده باشد پس گويد من عمل بدم كه ميكردى و آن اعتقاد خبيثم كه داشتى پس روح او را همانجا كه به او نموده بودند در آتش بگذارند و پيوسته نفخهء از آتش به بدن او ميرسد و الم و حرارت آن را در جسد خود يابد تا روزى كه مبعوث شود و مسلط گرداند بر روح او شصت و نه مار عظيم كه او را گزند و