برگردد قدح نميكند در آنكه آن شخص بعينه زنده باقى باشد چنانچه عامه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه همه چيز فرزند آدم ميپوسد و كهنه مىشود مگر استخوان منتهاى صلب او كه متصل بمقعد است و كلينى بسند موثق از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه پرسيدند از آن حضرت كه ميت جسدش ميپوسد فرمود كه بلى و باقى نميماند گوشتى و نه استخوانى مگر طينتى كه از آن مخلوق شده است آن نميپوسد و باقى ميماند در قبر مستدير تا مخلوق شود از آن چنانچه اول مرتبه مخلوق شده است . بعد از تمهيد اين مقدمات بدان كه بر تقدير عدم قول بامتناع اعاده معدوم بنا بر آنكه دانستى دليلى بر آن قائم نشده است و دعوى بداهت ممنوع است در اثبات معاد جسمانى اشكالى نيست خصوصا بنا بر قول بانعدام جميع اشياء كه از قول بعدم امتناع چارهاى نيست چنانچه مذكور خواهد شد ان شاء اللّه و اگر كسى قائل بامتناع باشد نيز ممكن است قول بحشر جسمانى به آنكه گوئيم كه در اعاده اشخاص كه در شرع وارد شده است همين بس است كه از آن ماده بعينها يا از آن اجزاء بعينها مخلوق شود خصوصا در وقتى كه شبيه باشد به آن شخص در صفات عوارض بحيثيتى كه اگر او را ببينى بگوئى اين فلانست زيرا كه مدرك لذات و آلام روح است اگر چه بتوسط آلات باشد و لهذا ميگويند كه آدمى را از وقتى كه روح در او دميده مىشود تا هنگام پيرى همان شخص است هر چند متبدل شود صورت او و هيئت او و اجزاى او بتحليل رود و بدل آنها بيايد بلكه اگر بسيارى از اعضاى او را قطع كنند بازميگويند شرعا و عرفا كه همان شخص است و اگر حدى يا قصاصى در جوانى از
او صادر شود در پيرى از او استيفاء ميكنند و اگر غلامى در جوانى گناهى كرده باشد آقا در پيرى دست بر او بيابد و او را تأديب كند نميگويند بر او ستم كرده است و اينها يا باعتبار اجزاء اصليه است يا باعتبار اينست كه كار با روح است و همينكه شخص بحسب عرف همان شخص است عقل تجويز تعذيب او مىكند و ظلم نميشمارد و همچنين تعذيب بعد از موت زيرا كه روح بنا بر مشهور بعينه باقى است و نصوص دلالت نميكند مگر بر آنكه آن شخص بر ميگردد به نحوى كه حكم كنند بحسب عرف بر آنكه آن شخص است هم چنان كه حكم ميكنند بر يك آب هرگاه بر دو ظرف بريزند كه اين همين آب است كه در يك ظرف بود بحسب شرع و عرف هر چند قائل بهيولى باشد و اطلاعات شرعى و عرفى و لغوى مبتنى بر امثال اين دقايق حكمى و فلسفى نيست و الا بايست بر قول بهيولى حكم كنند به طهارت آب نجسى كه يك قطره از آن بردارند و در بعضى از اخبار و آيات اشعار به اين هست چنانچه حقتعالى
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٨