امور مىكند بهر نحو كه ميخواهد و از خلق خود موكل مىكند هر كه را ميخواهد بهر امر كه ميخواهد و ملك موت را موكل ميگرداند بمخصوصان خلق خود و ساير ملائكه را بهر كه ميخواهد و چنين نيست كه صاحب علم هر علم را براى همه مردم تفسير تواند كرد زيرا كه در ميان مردم ضعيف و قوى هستند و بعضى از علم را مردم طاقت فهم آن را ندارند و بعضى دارند مگر كسى كه خدا سهل و آسان كند از براى او حمل آن را و اعانت كند او را بر فهم آن از خاصان اولياى او و تو را همين بس است كه بدانى كه خداى عالم كننده و ميراننده است و قبض ارواح مىكند بر دستهاى هر كه ميخواهد از ملائكهء خود و غير ايشان مؤلف گويد كه در اين حديث شريف اشعارى هست به آنكه آن حضرت با ساير ائمه ( ع ) نيز قبض بعضى از ارواح مينمايند يا مدخليتى در همه دارند بامر الهى و از براى تقيه از منافقان و ضعفاء العقول تصريح به آن ننموده هم چنان كه در بعضى از خطبهء غير مشهوره فرموده است كه منم محيى و منم مميت باذن خدا و ايضا دلالت دارد بر آنكه در اين قسم امور ايمان اجمالى كافى است و تجسس از تفاصيل آنها ضرور نيست و از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقولست در جمع ميان اين آيات كه ملك الموت را اعوان هست از ملائكه مانند حاكمى كه يساولان داشته باشد و بهر جا و پى هر كارى كه خواهد فرستد پس ملائكه اعوان او قبض ارواح ميكنند و او از ايشان قبض مىكند و حقتعالى آن ارواح را با آنچه ملك موت خود قبض نموده از او قبض مينمايد و در احاديث معراج بطرق بسيار وارد شده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملك موت را در آسمان اول ديد و از او پرسيد كه چگونه قبض ميكنى همه ارواح را در يك ساعت و حال آنكه بعضى در مشرقند و بعضى در مغرب گفت ميخوانم ايشان را و اجابت من ميكنند و بروايت ديگر فرمود كه جميع دنيا نزد من از بابت كاسه ايست كه در پيش يكى از شما گذاشته باشد و از هر طرف آن كه خواهد دست دراز كند و لقمهاى بردارد و دنيا نزد من از بابت درهمى است
كه در دست يكى از شما باشد و بهر طرف كه خواهد بگرداند و چون معلوم شد كه ايمان اجمالى كافى است تجسس اين تفاصيل ضرور نيست اما نفى ملك موت نمودن و تأويل كردن آن بقواى بدنى يا نفوس فلكى يا عقل فعال چنانچه حكماء ميكنند كفر است و بدان كه خلاف است كه آيا ارواح حيوانات را ملك موت قبض مىكند يا ملك ديگر و چون نص صريح در اين باب به نظر نرسيده تفكر در آن ضرور نيست و مجمل بايد دانست كه حيات و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠١