تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
پس خود از عقب ايشان خواهد رفت تو خود را در ميان كنيزان و خدمتكاران بينداز بهيئتى كه ترا نشناسند و از پى جد خود روان شو و از فلان راه برو چنان كردم طليعهء لشكر مسلمانان بما برخوردند و ما را اسير كردند و آخر كار من آن بود كه ديدى و تا حال به غير از تو ندانسته است كه من دختر پادشاه رومم و مرد پيرى كه در غنيمت من بحصهء او افتادم از نام من سؤال كرد گفتم نرجس نام دارم گفت اين نام كنيزانست بشير گفت اين عجيب است كه تو از اهل فرنگى و زبان عربى را نيك ميدانى گفت كه بلى از بسيارى محبتى كه جدم نسبت به من داشت و ميخواست كه مرا به ياد گرفتن آداب حسنه بدارد زن مترجمى را كه زبان عربى به من مىآموخت اجير نمود تا آنكه زبانم به اين لغت جارى شد بشير گويد كه چون او را بسر من رأى بردم و به خدمت حضرت امام على النقى رسانيدم حضرت بكنيزك خطاب فرمود كه چگونه حق سبحانه و تعالى به تو نمود عزت دين اسلام را و مذلت دين نصارى و شرف و بزرگوارى محمد و اهل بيت او را او گفت چگونه وصف كنم براى تو اى فرزند رسول خدا چيزى را كه تو ميدانى از من پس حضرت فرمود كه مىخواهى ترا گرامى دارم كدام يك بهتر است نزد تو اينكه ده هزار اشرفى به تو بدهم يا ترا بشارتى دهم بشرف ابدى گفت بلكه بشارت بشرف ابدى را ميخواهم و مال نميخواهم حضرت فرمود كه بشارت باد ترا بفرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد گفت اين فرزند از كى به عمل خواهد آمد فرمود از آن كسى كه حضرت رسالت‌پناه تو را براى او خواستگارى كرد پس از او پرسيد كه حضرت مسيح و وصى او ترا به عقد كى درآوردند گفت به عقد فرزند تو امام حسن عليه السّلام حضرت فرمود كه آيا او را ميشناسى گفت كه مگر از آن شبى كه بدست بهترين زنان مسلمان شده‌ام شبى گذشته است كه او بديدن من نيايد پس حضرت كافور خادم را طلبيد و فرمود كه برو خواهرم حكيمه خاتون را طلب كن چون حكيمه داخل شد حضرت فرمود كه اين كنيزيست كه مىگفتم حكيمه خاتون او را در برگرفت و بسيار نوازش كرد و شاد شد پس حضرت فرمود كه اى دختر رسول خدا ببر او را به خانه خود و واجبات و سنت‌ها را به او بياموز كه او زن امام حسن عسكرى و مادر حضرت صاحب الزمان است و مشايخ عظام ذوى الاحترام محمد بن يعقوب كلينى و محمد بن بابويه قمى و شيخ ابو جعفر طوسى و سيد مرتضى و غير ايشان از محدثين عالىشأن بسندهاى معتبر روايت كرده‌اند از حكيمه خاتون كه روزى حضرت امام حسن عسكرى بخانهء من تشريف آوردند و نگاه تندى بنرجس خاتون كردند پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش او هست به خدمت شما بفرستم فرمود