تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
وصيت كرده بود كه او را در آن خانه دفن كنند جعفر آمد و مانع شد و گفت خانهء من است در اينجا دفن مكنيد حضرت ظاهر شد و فرمود اى جعفر اين خانه تو نيست و غايب شد و ديگر او را نديدند و شيخ طوسى از اسماعيل بن على نوبختى روايت كرده است كه ولادت حضرت صاحب در سامره واقع شد در سال دويست و پنجاه و شش و كنيت او ابو القاسم بود و وصيت كرد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه اسم او اسم من است و كنيت او كنيت من است و لقب او مهدى است و او است حجت و منتظر و صاحب الزمان اسماعيل گفت من رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكرى در مرضى كه از آن مرض بعالم قدس ارتحال نمود و نزد او نشستم و در آن حال عقيد خادم را گفت كه آب مصطكى از براى من بجوشان پس مادر حضرت صاحب ( ع ) قدح را آورد و بدست آن حضرت داد چون خواست بياشامد دست مباركش لرزيد و قدح بدندانهايش خورد پس قدح را از دست گذاشت و عقيد را گفت داخل اين خانه شو و كودكى كه در سجده است بنزد من بياور عقيد گفت چون داخل خانه شدم ديدم كه كودكى در سجده است و انگشتهاى سبابه را بسوى آسمان بلند كرده چون سلام كردم نماز را سبك كرد و سلام گفت و از نماز فارغ شد گفتم سيد من شما را امر مىكند كه بنزد او بيائيد پس مادر حضرت آمد و دستش را گرفت و بسوى حضرت آورد چون داخل شد بر پدر خود سلام كرد آن طفل بزرگوار رنگش درخشان بود و موهايش پيچيده بود و دندانش گشاده بود و چون نظر حضرت بر او افتاد گريست و گفت اى سيد اهل بيت خود آب را به من ده كه من بسوى پروردگار خود ميروم آن طفل قدح آب مصطكى را برداشت و لبهاى خود را بدعائى حركت داد و آب را به پدر بزرگوار خود داد و چون آب را بياشاميد فرمود كه مرا براى نماز مهيا گردانيد پس دستمالى در دامن حضرت انداخت و حضرت صاحب آن حضرت را وضو داد و سر و پاى آن حضرت را مسح كرد پس به حضرت صاحب گفت اى فرزند گرامى توئى صاحب الزمان و توئى مهدى و تو حجت خدائى در زمين و تو فرزند منى و وصى منى و از من متولد شده‌اى و توئى م ح م د و پسر حسن و تو فرزند حضرت رسولى و توئى خاتم امامان طاهره و پاكيزه و رسول خدا بشارت داد به تو امت را و نام و كنيت تو را بيان كرد و اين عهدى است از پدر و پدران من كه به من رسيده است و در آن ساعت آن حضرت برياض جنت انتقال نمود و محمد بن عثمان عمروى روايت كرده است كه چون آقاى ما حضرت صاحب متولد شد حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام پدرم را طلبيد و گفت كه ده هزار رطل كه قريب به هزار من باشد نان و ده هزار رطل گوشت تصدق كنند بر بنى هاشم و غير ايشان و گوسفند بسيارى براى عقيقه بكشند و نسيم و ماريه كنيزان حضرت عسكرى ( ع ) روايت كرده‌اند كه چون حضرت