حضرت رفتم و گفتم يا بن رسول اللّه عظيم شد سرور من به آنچه انعام كردى بر من بيان كن كه سنت خضر و ذو القرنين كه در آن حجت خواهد بود چيست حضرت فرمود كه آن سنت طول غيبت است اى احمد گفتم يا بن رسول اللّه غيبت او به طول خواهد انجاميد فرمود بلى به حق پروردگار من آن قدر به طول خواهد انجاميد كه برگردند از دين اكثر آنها كه قائل بامامت او باشند و باقى نماند بر دين حق مگر كسى كه حقتعالى عهد و ولايت ما را در روز ميثاق از او گرفته باشد و در دل او بقلم صنع ايمان را نوشته باشد و او را مؤيد بروح ايمان گردانيده باشد اى احمد اين از امور غريبهء خداست و رازى است از رازهاى پنهان او و غيبى است از غيبهاى او پس بگير آنچه به تو عطا كردم و پنهان دار و از جمله شكركنندگان باش تا روز قيامت در عليين رفيق ما باشى و ايضا از يعقوب منقوس روايت كرده است كه گفت روزى به خدمت حضرت عسكرى عليه السّلام رفتم بر روى تختگاهى نشسته بودند و از جانب راست آن حجرهاى بود كه پردهاى بر درگاه آن آويخته بود گفتم اى سيد من كيست
صاحب امر امامت بعد از تو فرمود پرده را بردار چون برداشتم كودكى بيرون آمد كه قامتش پنج شبر بود و تقريبا ميبايست هشتساله باشد با جبين گشاده - و ديدههاى درخشان و روى سفيد و دستهاى قوى و زانوهاى پيچيده و بر خدر است رويش خالى بود و كاكلى بر سر داشت آمد و بر ران پدر بزرگوار خود نشست حضرت فرمود اين است امام شما پس آن كودك برخاست حضرت فرمود اى فرزند گرامى برو تا وقت معلوم كه براى ظهور تو مقرر شده است پس به او نظر ميكردم تا داخل حجره شد پس حضرت فرمود اى يعقوب نظر كن كى در اين حجره است داخل شدم و گرديدم هيچكس را در حجره نديدم .
و ايضا بسند صحيح از محمد بن معاويه و محمد بن ايوب و محمد بن عثمان عمر وى روايت كرده است كه همه گفتند كه حضرت عسكرى عليه السّلام پسر خود حضرت صاحب را بما نمود و ما در منزل آن حضرت بوديم و چهل نفر بوديم و گفت اينست امام شما بعد از من و خليفهء من بر شما اطاعت او بكنيد و پراكنده مشويد بعد از من كه هلاك خواهيد شد در دين خود و بعد از اين روز او را نخواهيد ديد پس از خدمت آن حضرت بيرون آمديم و بعد از اندك روزى حضرت عسكرى ع از دنيا مفارقت نمود و ايضا روايت كرده است از محمد بن صالح قنبرى كه چون جعفر كذاب منازعه كرد در باب ميراث برادر خود امام حسن عليه السّلام حضرت صاحب عليه السّلام از كنار خانه ظاهر شد و گفت اى جعفر چرا متعرض حقوق من ميشوى جعفر متحير و ساكت شد پس حضرت غايب گرديد بعد از آن جعفر تجسس بسيار كرد اثرى نيافت تا آنكه جده مادر امام حسن برحمت خدا و اصل شد و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٠