تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
و بكير و مؤمن الطاق و ابان بن تغلب و معاوية بن عمار و جماعت بسيار كه احصاء نميتوان نمود و در كتب رجال و فهرستهاى علماء شيعه مسطورند و ايشان رؤساء شيعه بودند در فقه و حديث و كلام كتابها تصنيف كرده مسائل را جمع نموده‌اند و هر يك از ايشان اتباع و شاگردان بسيار داشته‌اند و پيوسته به خدمت ائمه مىآمدند و احاديث مىشنيده‌اند و بعراق و ساير بلاد بر ميگشته‌اند و در كتب خود ثبت ميكرده‌اند و از ايشان روايت مينموده و معجزات از ايشان منتشر ميگردانيده‌اند و اختصاص ايشان بائمه معلوم است چنانچه اختصاص ابو يوسف و ساير شاگردان ابو حنيفه به او و اختصاص شاگردان شافعى به او بر همه كس معلوم است و شك نيست كه ائمه بر اقوال و احوال ايشان مطلع بوده‌اند پس خالى از دو شق نيست يا اين جماعت در آنچه نسبت به آن حضرت ميدهند از مذاهب شيعه راست ميگويند و محقند يا دروغ ميگويند و مبطلند اگر صادقند در آنچه نسبت بائمهء خود ميدهند از دعوى امامت و نص بر ايشان و صدور معجزات از ايشان و كفر و فسق مخالفان ايشان پس همه اين مراتب حق و ثابت است و اگر دروغ ميگويند چرا ائمهء ايشان با علم باحوال و اقوال ايشان تبرى از ايشان نفرمودند و كذب و بطلان ايشان را ظاهر نكردند همچنانكه تبرى از مذاهب باطله ابو الخطاب و مغيرة بن شعبه و ساير غلات و اهل ضلال نمودند و اگر دانسته اغماض كرده‌اند و تصويب اقوال و افعال مذاهب باطله ايشان نموده‌اند پس العياذ باللّه خود نيز از اهل ضلال خواهند بود كه راضى به آنها بودند و اخماس ايشان را قبول مينمودند و هيچ مسلمانى اين امر را بايشان نسبت نميدهد و ايشان را چنين نميداند . چهارم آنكه حقتعالى دوست و دشمن را همه مجبور و مجبول بر تعظيم و تبجيل ايشان ساخته حتى خلفاى جور و امراى ايشان كه نهايت عداوت با ايشان داشتند تفخيم و توقير ايشان مينمودند و انكار جلالت و فضل ايشان نمينمودند چنان كه خلفاى ثلثه كه غصب حق امير المؤمنين عليه السّلام نموده بودند در ايام امامت خود ظاهرا در اعزاز و اكرام آن حضرت و حسنين نهايت مبالغه مينمودند و همچنين آنها كه نكث بيعت آن حضرت كردند با آنكه در مقام مقاتله و مجادله در آمدند باز انكار فضيلت آن حضرت نميكردند و همچنين معاويه با آنكه بناى همه كارش بر فساد و عناد بود باز انكار فضيلت و مناقب آن حضرت نمينمودند و به غير شركت در قتل عثمان فسقى به آن حضرت نسبت نميداد و به همين قانع بود كه حضرت امارت او را براى او باقى بدارد و اقرار كند بخلافت آن حضرت و بيعت كند و مكرر مناقب و فضائل آن حضرت را در حضور او مذكور ميساختند و انكار نميكرد و يزيد با آن قبايح اعمال باز انكار فضل حضرت سيد الشهداء عليه السّلام نميكرد و حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را تعظيم مينمود در واقعه حره