تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مىدهم كه ديدم تا پروسوفار نشست تأثير عظيمى در عمر ظاهر شد امير المؤمنين عليه السّلام بعمر فرمود كه نصف عمر مغيره رفت پس شبيل بن معبد را طلبيد كه گواه سيم بود و او همچنين شهادت داد و امير المؤمنين با عمر فرمود كه سه ربع عمر مغيره رفت و رنگ عمر چنان متغير شد كه گويا خاكستر بر رويش ريختند و زياد گواه چهارم بود هنوز داخل مدينه نشده بود و مغيره ميگريست و نزد مهاجرين و انصار ميرفت و استغاثه ميكرد كه ايشان در باب او شفاعت كنند و نزد زوجات حضرت رسول ميرفت و ميگريست پس عمر حكم كرد كه شهود را منع كنند كه با احدى از اهل مدينه سخن نگويند تا زياد حاضر نشود و چون زياد حاضر شد عمر نشست و ايشان را طلبيد و رؤساء و مهاجران و انصار حاضر شدند چون زياد پيدا شد گفت من مردى را ميبينم كه هرگز خدا خوار نخواهد كرد بر زبان او مردى از مهاجران را به اين عبارت تعليم او كرد كه نبايد شهادت را تمام گفت چون نزديك رسيد ديد جوان مغروريست و دستها را حركت ميدهد و مىآيد بخاطر نحسش رسيد كه او را تهديدى هم بايد كرد مهابة عمر با وجود نامردى ميان عرب و عجم معروفست بصداى بلند درشتى گفت چه گواهى نزد تست اى كهلوله عقاب و گويا مدح و ذم هر دو در اين عبارت هست و عبد لكريم راوى حديث گفت كه چون أبو عثمان نقل روايت عمر ميكرد خواست صداى خود را شبيه بصداى ناهموار عمر كند چنان نعره زد كه نزديك بود من غش كنم پس از فحاوى اين اخبار معلوم مىشود كه اعتبار جنسيتى كه ميان عمر و آن فاسق بود سعى بسيار كرد كه بر مغيره زنا ثابت نشود و آن سه نفر بىگناه را حد فحش بزند و تعطيل حدود الهى كردن و سعى كردن در آن مطلقا بد است و اگر متضمن حد زدن چندين بىگناه باشد قبيح‌تر و شنيع‌تر است و از سياق اكثر اخبار ظاهر است كه ايشان بيشتر شهادت خود را بيك نحو نوشته بودند و اين اختلاف بحيله و تهديد عمر بهم رسيد و أبو الفرج اصفهانى گفته است كه بسيارى از روات روايت كرده‌اند كه زياد گفت ديدم مغيره را كه پاى ام جميل را برداشته بود و خصيه‌هاى او را ديدم كه تردد ميكرد در ميان رانهاى او و صداى بلندى و نفس تندى ميشنيدم أبو الفرج گفته است كه عمر را گفته زياد و تغيير شهادت دادن و رفع حد از مغيره بسيار خوش آمد و گفته است بعد از آنكه أبو بكرة را حد زدند گفت گواهى مىدهم كه مغيره زنا كرد عمر اراده كرد بار ديگر حد بزند او را حضرت امير عليه السّلام او را نهى كرد از آن و فرمود كه اگر او را حد ميزنى من مغيره را سنگسار ميكنم و از اينجا معلوم مىشود كه نزد حضرت ثابت شده بود زناى مغيره و از روى تقيه او را حد نزد و بعضى از سنيان توجيه ديگر كرده‌اند اين سخن را و أبو الفرج گفته است كه عمر أبو بكرة را امر بتوبه كرد أبو بكرة گفت مرا توبه ميدهى كه گواهى مرا قبول كنى من عهد كردم كه گواه نشوم ميان دو كس تا