تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
تصريح بخلاف من ميكنى حضرت فرمود كه من دست از سنت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برنمىدارم از براى گفتهء احدى و در صحيح مسلم از مطرف روايت كرده‌اند كه عمران بن حصين به من گفت كه امروز به تو حديثى نقل كنم شايد خدا تو را به آن منتفع گرداند بعد از امروز بدان كه رسول خدا امر بعمره كرد طايفه‌اى از اهل خود را تا عشر ذيحجه و آيهء نازل نشد كه اين حكم را نسخ كند و نهى از اين نكرد تا از دنيا رفت بعد از آن مردى از براى خود آنچه خواست گفت و بر اين مضامين روايات بسيار از صحيح مسلم روايت كرده و در جامع الاصول همه را ايراد نموده و در بحار الانوار همه را با جواب شبهه‌هاى ايشان ذكر كرده‌ام و عامه و خاصه بطرق متعددهء متواتره روايت كرده‌اند كه عمر بر منبر بآواز بلند مىگفت متعتان كانتا على عهد رسول اللَّه و انا احرمهما و اعاقب عليهما متعة النساء و متعة الحج دو متعه بودند در عهد رسول خدا و من حرام ميكنم هر دو را و عقاب ميكنم بر هر دو يكى متعهء زنان و ديگرى حج تمتع و هر كه اندك بهره‌اى از شعور داشته باشد ميداند كه اين عبارت صريح است در مشاقه و معانده با خدا و رسول ورد حكم ايشان نمودن پس داخل است در تحت آيهء
وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ
تا آخر كه ترجمه‌اش گذشت و ايضا حكم نكرده است به آنچه خدا فرستاده است و خدا فرمود هر كه حكم نكند به آنچه خدا فرستاده است پس ايشانند كافران و فاسقان و ظالمان و بعضى از عامه نقل كرده‌اند كه متعه كرد مردى از او پرسيدند كه حلال بودن متعه را از كجا دانستى و از كه فرا گرفتى گفت از عمر گفتند كه عمر نهى كرد از آن و عقاب ميكرد بر آن گفت از براى آنكه خود بر منبر ميگفت كه دو متعه در عهد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حلال بود و من حرام كردم و من اين روايت را از او قبول كردم كه گفت در عهد آن حضرت بوده و قبول نكردم رأى او را كه از پيش خود اختيار كرده . طعن چهارم آنكه مغيرة بن شعبه از جمله رؤساى منافقان و دشمنان حضرت امير بود چنانچه در روايات متعدده وارد شده است كه پنج نفر بودند كه اتفاق كردند بر نوشتن صحيفهء ملعونه و آنكه بايد با هم متفق باشند كه نگذارند خلافت باهل بيت رسالت برگردد و يكى از آنها مغيرة بن شعبه بود كه سالها بر منبر سب آن حضرت ميكرد چنانچه ابن ابى الحديد گفته كه اصحاب ما بغداديون گفته‌اند كسى كه اصل اسلامش اين باشد كه در كتب مذكور است كه از ترس و بر سبيل مصلحت بود خاتمه امرش آن بود كه در اخبار متواتره وارد شده است كه پيوسته بر منبرها لعن بر على ميكرد تا بجهنم و اصل شد و ميان عمرش عمل زنا و شرب خمر بود و از خواهش فرج و شكم نميگذشت و معاونت فاسقان ميكرد و پيوسته عمرش را در غير طاعت خدا صرف ميكرد چنين كسى را ما چرا دوست داريم و چرا فسق او را بر مردم طاهر نكنيم و بعد از آن اخبار بسيار