تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
تمام كنيد حج و عمره را چنانچه خدا امر كرده است شما را و نكاح زنان را دائم قرار دهيد و اگر بياورند نزد من مردى را كه زنى را تا اجلى نكاح كرده است البته او را سنگسار خواهم كرد و عامه بطرق متعدده از ابن عباس و حضرت امير عليه السّلام روايت كرده‌اند كه اگر نه آن بود كه پسر خطاب نهى كرد از متعه زنا نميكرد مگر اندكى از مردم و فخر رازى نيز در تفسير اين را روايت كرده است و ايضا در تفسير از عمران بن حصين روايت كرده است كه متعه در كتاب خدا نازل شد و بعد از آن آيه‌اى نازل نشد كه آن را نسخ كند و امر كرد ما را به آن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و متعه كرديم و مردمان را از آن نهى نكرد بعد از آن گفت مردى براى خود آنچه خواست كرد و حج تمتع اجماعى مسلمانانست كه مشروع است و حكمش باقيست و فقهاى عامه خلافى كه كرده‌اند در اينست كه آيا آن بهترين انواع حجست يا نه و آيه
فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ
دليل مشروعيت آنست و در صحيح بخارى و مسلم و ترمدى و نسائى و غير اينها احاديث بسيار روايت كرده‌اند از جابر انصارى و ابن عباس و حضرت امام محمد باقر و ديگران روايت كرده‌اند كه چون حضرت رسول متوجه حج وداع شد هدى با خود برد و در ميان ايشان به غير رسول خدا و طلحه ديگرى شتر با خود نياورده بود و حضرت امير چون در يمن بود حضرت به او نوشت كه از آن راه به حج بيايد و چون بميقات رسيد نيت كرد كه احرام مىبندم مانند احرام رسول خدا و حضرت رسول خدا صد شتر با خود آورده بود و حضرت امير را شريك در هدى خود گردانيد و اين يكى از مناقب مختصهء آن حضرت است كه در مقامات متعدده بيان فرموده و چون حضرت مردم را تعليم طواف و سعى نمود و از سعى فارغ شدند حضرت بر مروه ايستاد و فرمود كه اگر بيشتر ميدانستم كه حقتعالى امر بعدول حج تمتع خواهد فرمود هدى با خود نمياوردم پس هر كه با خود هدى نياورده است بايد كه عدول نيت بعمره كند و محل شود پس سراقة بن مالك پرسيد كه يا رسول اللَّه اين مخصوص اين سالست يا هميشه خواهد بود حضرت انگشتهاى يك دست مبارك خود را در انگشتهاى دست ديگر داخل كرد و فرمود عمره داخل شد در حج به اين روش و هميشه چنين خواهد بود و چون حضرت امير احرام خود را تابع احرام آن حضرت كرده بود فرمود تو نيز بر احرام خود باقى باش و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شصت و سه شتر را بدست مبارك خود نحر كرد و حضرت امير باقى را نحر كرد و بخارى و مسلم از مروان ابن الحكم روايت كرده كه در عسفان نزاع شد ميان على و عثمان زيرا كه عثمان منع ميكرد مردم را از حج تمتع چون حضرت امير اين را شنيد صدا بتلبيه بلند كرد از براى عمرهء تمتع و گفت لبيك بعمرة و حجة عثمان گفت من مردم را منع ميكنم از حج تمتع و تو