تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
امت است چنانچه زمخشرى گفته است و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة از يحيى بن سعيد حنبلى روايت كرده كه گفت من حاضر بودم نزد اسماعيل بن على حنبلى كه پيشواى حنابلهء بغداد بود و مردى از حنابله قدرى از مردى از اهل كوفه طلب داشت او بنزد اسماعيل آمد اسماعيل از او پرسيد كه با غريم خود چه كردى طلب خود را از او گرفتى گفت بيزار شدم از طلب خود در روز غدير رفتم بنزد قبر امير المؤمنين عليه السّلام كه شايد طلب خود را از او بگيرم حالتى مشاهده كردم از فضيحتها و اقوال شنيعه و سب صحابه علانيه بىخوفى و بيمى كه طلب خود را فراموش كردم اسماعيل گفت آنها چه گناه دارند و اللَّه كه اين راه را نگشود و جرأت نداد ايشان را بر اين فضيحتها مگر صاحب آن قبر آن مرد گفت صاحب آن قبر كيست گفت على عليه السّلام آن مرد از روى استبعاد گفت او ايشان را جرأت بر اين امر داده است اسماعيل گفت بلى و اللَّه آن مرد گفت اگر على عليه السّلام محق بود در اين امر پس ما چرا اعتقاد بامامت أبو بكر و عمر داشته باشيم و اگر مبطل بود چرا او را امام دانيم راوى گفت چون اسماعيل اين سخن را شنيد برجست و كفش پوشيد و گفت خدا لعنت كند اسماعيل ولد الزنا را اگر جواب اين مسأله را داند و داخل خانه خود شد . ( پنجم ) آنكه هرگاه دانستى كه اجماع عمدهء دلائل ايشانست بر خلاف خلفاى خود ما به همين احاديث كه مستند اجماع ايشانست اثبات ميكنيم عدم استحقاق امامت آنها را بلكه كفر و نفاق ايشان را زيرا كه معلوم شد باخبار ما و ايشان كه عمر قصد سوختن خانهء اهل بيت رسالت نمود بامر أبو بكر يا برضاى أبو بكر و آن خانه مهبط وحى و محل نزول ملائكهء مقربين بود و حضرت امير و فاطمه و حسنين در آن خانه بودند و او استخفاف و تهديد و ايذاى ايشان نمود و ايشان را بخشم آورد بلكه از روايات مستفيضه محفوفه بقراين جليه معلوم شد كه حضرت فاطمه را ترسانيدند بلكه تازيانه در رو و سر و غلاف شمشير به او زدند تا آنكه او را مجروح كردند و فرزند او سقط شد و از ايشان آزرده از دنيا رفت . و صاحب جامع الاصول از صحيح ترمدى روايت كرده است از انس كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود بس است ترا از زنان عالميان مريم دختر عمران و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد و آسيه زن فرعون و باز از ترمدى از جميل بن عمير روايت كرده است كه گفت با عمه‌ام بنزد عايشه رفتيم پس عمه‌ام از او پرسيد كه از زنان كى محبوبتر بود بسوى رسول خدا گفت فاطمه گفت از مردان كى محبوبتر بود بسوى آن حضرت گفت شوهرش و از بريده نيز اين مضمون را روايت كرده است و از جميع صحاح ايشان حذيفة بن شهاب روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه فاطمه پارهء تن منست هر كه آزرده كند او