تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خدا قسم كه با او حرف نخواهم زد تا خدا را ملاقات كنم چون على و زبير بيعت كردند و اين فتنه فرو نشست أبو بكر آمد و شفاعت كرد از براى عمر و فاطمه از او راضى شد و ابن ابى الحديد بعد از آنكه اين روايات را نقل كرده است گفته است كه صحيح نزد من آنست كه فاطمه از دنيا رفت و غضبناك بود بر أبو بكر و عمر و وصيت كرد كه آنها نماز بر او نكنند و اينها نزد اصحاب ما از گناهان صغيره بود و آمرزيده شدند اولى آن بود كه او را گرامى دارند و رعايت حرمت او بكنند و ايضا ابن ابى الحديد گفته است كه من نزد ابو جعفر نقيب استاد خود مىخواندم آن حديث را كه هبار ابن اسود نيزه حوالهء هودج زينب دختر رسول اللَّه كرد او ترسيد و فرزندى از شكمش سقط شد و بدين سبب حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در روز فتح مكه خون او را هدر كرد چون اين حديث را خواندم نقيب گفت هرگاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خون هبار را مباح كرد از براى ترسانيدن زينب و سقط او ظاهر حال آنست كه اگر در حيات ميبود مباح ميكرد خون كسى را كه فاطمه را ترسانيد و فرزند او را هلاك كرد ابن ابى الحديد گفت به نقيب گفتم كه من اين را از تو روايت بكنم كه فاطمه را ترسانيد و فرزندش محسن نام از او ساقط شد او تقيه كرد و گفت صحت و بطلانش را هيچ يك از من روايت مكن كه من در اين باب توقف دارم و باز ابن ابى الحديد روايت بيعت سقيفه را به همان نحو كه سابقا ذكر كرديم از محمد بن جرير طبرى كه معتمدترين مورخين ايشانست روايت كرده است و واقدى روايت كرده است كه عمر آمد با اسيد بن خضير و سلمة بن اسلم و جماعتى به در خانهء على و گفت بيرون بيائيد و الا خانه را بر شما ميسوزانم و ابن خزانه در كتاب غرر از زيد بن اسلم روايت كرده است كه گفت من از آنها بودم كه با عمر هيزم برداشتم و به در خانهء فاطمه برديم در وقتى كه على و اصحابش امتناع نمودند از بيعت و عمر بفاطمه گفت كه بيرون كن هر كه در اين خانه است و الا ميسوزانم خانه را با هر كه در اينجاست و در آن وقت على و فاطمه و حسنين و جماعتى از صحابه در آن خانه بودند فاطمه گفت آيا خانه را بر من و فرزندانم ميسوزانى گفت بلى و اللَّه تا بيرون آيند و بيعت كنند و ابن عبد ربه كه از مشاهير ايشانست گفته است كه على و عباس در خانهء فاطمه نشسته بودند أبو بكر بعمر گفت كه اگر ابا كنند از آمدن با ايشان قتال كن پس عمر آتشى برداشت و آمد كه خانه را بسوزاند فاطمه گفت اى پسر خطاب آمده‌اى خانهء ما را بسوزانى گفت بلى ؛ باز ابن ابى الحديد قضيه سقيفه را از كتاب جوهرى مبسوط تر از آنچه سابقا مذكور شد به همان نحو روايت كرده است تا آنجا كه گفته است كه بنو هاشم در خانهء على جمع شدند و زبير با ايشان بود زيرا كه خود را از بنى هاشم مىشمرد و حضرت امير عليه السّلام
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 195 | العلامة المجلسي