تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
از انصار او را در برگرفت با زياد بن لبيد و شمشير از دست زبير افتاد و أبو بكر بر منبر صدا زد كه شمشير او را بر سنگ زنيد و بشكنيد بر سنگ زدند و شكستند پس أبو بكر گفت بگذاريد خدا ايشان را مى آورد و جوهرى گفته است كه در روايت ديگر آنست كه سعد بن ابى وقاص با ايشان بود در خانهء فاطمه و مقداد نيز بود و ايشان جمع شده بودند كه با على بيعت كنند و عمر آمد كه آتش در خانه بزند پس زبير با شمشير بيرون آمد و حضرت فاطمه بيرون آمد و ميگريست و فرياد مىكرد باز جوهرى روايت كرده است كه از عبد اللَّه موسى حسنى پرسيدند از حال أبو بكر و عمر گفت جواب مىدهم شما را بجوابى كه عبد اللَّه بن الحسن گفت در وقتى كه از حال اين دو كس از او سؤال كردند گفت فاطمه صديقه و معصومه بود و دختر پيغمبر مرسل بود و مرد و غضبناك بود بر جماعتى كه اين دو نفر از آنها بودند ما نيز غضبناكيم از براى غضب او ايضا جوهرى از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه ابن عباس گفت از عمر شنيدم كه گفت صاحب تو اولاى ناس بود بخلافت بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مگر آنكه ترسيدم بر او از دو چيز گفتم كدام است آنها گفت ترسيدم از كمى سال او و محبت او به اولاد عبد المطلب پس ابن ابى الحديد گفته است اما امتناع على از بيعت أبو بكر تا آنكه او را بعنف بيرون آوردند به آن نحوى كه مذكور شد محدثين و راويان سير و تواريخ روايت كرده‌اند و شنيدى آنچه جوهرى در اين باب از رجال حديث نقل كرده است و همه ثقاتند و مأمونند و غير او نيز آن قدر ذكر كرده‌اند كه احصا نميتوان نمود و ايضا روايت كرده جوهرى از أبو بكر باهلى و اسماعيل بن مجاهد از شعبى كه أبو بكر بعمر گفت كجا است خالد بن وليد گفت حاضر است أبو بكر گفت هر دو برويد و على و زبير را بياوريد تا بيعت كنند پس عمر داخل خانه شد و خالد بر در خانه ايستاد عمر بزبير گفت اين شمشير چيست گفت اين را مهيا كرده‌ام براى بيعت على عليه السّلام و در خانه جماعت بسيار بودند مانند مقداد و جميع بنى هاشم پس عمر شمشير زبير را كشيد و زد بر سنگى كه در آن خانه بود و شمشير را شكست و دست زبير را گرفت و برخيزانيد و بيرون آورد و بدست خالد داد و با خالد جماعت بسيار بودند كه أبو بكر بمدد فرستاده بود پس عمر داخل شد با حضرت امير عليه السّلام گفت برخيز و بيعت كن حضرت امتناع نمود دست حضرت را گرفت و كشيد و بدست خالد داد و ساير منافقان هجوم آوردند و مىكشيدند آنها را بعنف شديد و مردم جمع شدند در شوارع مدينه و نظر ميكردند و حضرت فاطمه با زنان بسيار از بنى هاشم و غير ايشان بيرون آمدند و صداى ولوله و شيون بلند شد و حضرت فاطمه ندا كرد أبو بكر را گفت خوش زود غارت آورديد بر خانه اهل بيت رسول خدا به